سفارش تبلیغ
صبا ویژن

عشق است زنده یاد ناصر خان حجازی و استقلال

همه ما در خطر هستیم: پدران و مادران مان، فرزندان مان، همسران مان، خواهران و برادران مان، بستگان مان، همسایگان مان، همکاران مان، دوستان مان، رهگذرانی که از کنارمان می گذرند و ... .

میانگین تلفاتی که کرونا به طور روزانه از ما می گیرد، از تعداد کسانی روزانه در جنگ 8 ساله از دست شان می دادیم، بیشتر است. ما درگیر یک جنگ تمام عیار هستیم و چون صدای بمب و موشک و انفجار نمی شنویم، در توهم ایمن بودن ایم.

معلوم هم نیست جنگ تحمیلی کرونا علیه ما چقدر طول خواهد کشید و هیچ کس نمی داند ویروس کووید 19 چند نفر از ما را خواهد کشت و باز هم نمی دانیم خودمان یا اطرافیان مان هم قربانی خواهیم شد یا نه.

از دارو و واکسن هم عجالتاً خبری نیست و خبرهایی که از گوشه و کنار دنیا می رسند، آنقدر موثق نیستند که بتوان بدانها دل خوش داشت.

به دولت ها نیز اعتمادی نیست، آنها در تمام دنیا، در اندیشه سیاست و بقای خودشان هستند و حفظ ظاهر و ... .

در این بلبشو، چاره ای نداریم جز این که اظهارات دولتمردان و وعده های شرکت های داروسازی و شایعات را رها کنیم و به فکر حفظ جان مان باشیم. اولین گام نیز آن است که واقعاً جدی بودن خطر را درک کنیم و بدانیم که ممکن است شخص ما هم کرونا بگیریم و بی هیچ بیماری زمینه ای، بمیریم و دفن شویم و تمام.

آنان که ماسک نمی زنند، سه دسته اند...                                                                              منبع عکس: خبرگزاری مهر

   مهم ترین و حیاتی ترین وظیفه ما در این شرایط، زدن ماسک است. تعمداً از کلمه وظیفه استفاده کردم چون ممکن است هر کدام از ما، ناقل بی علامت کرونا باشیم و ویروس را از طریق تنفس به دیگران منتقل کنیم و باعث مرگ شان شویم. ماسک، احتمال ابتلای فرد سالم را نیز کم می کند.

فهم این نکته ساده اصلاً سخت نیست. بنابراین کسی که با علم به این موضوع در کوچه و خیابان و مغازه و اداره و سایر اماکن عمومی ماسک نمی زند، اگر در آن لحظه فراموش نکرده باشد، می توان به فهم یا شعور او شک کرد. چگونه یک انسان باشعور و وظیفه شناس می تواند به خود این اجازه را دهد که خود و دیگران را در خطر بیماری و مرگ قرار دهد؟!
 
در حال حاضر، ماسک مهم ترین سلاح ما در برابر کروناست و اتفاقاً سلاح موثری هم هست. اگر ماسک نزنیم احتمال مرگ مان را بالا برده ایم؛ آنها که در جاهای عمومی ماسک نمی زنند، توزیع کنندگان مرگ هستند.

با تکیه بر شعورمان ماسک بزنیم چرا که تنها سه گروه در جاهای عمومی ماسک نمی زنند:
- کسانی که نمی دانند
- کسانی که فراموش کرده اند
- بی شعورها.


هرگز فراموش نکن که از کجا هستی؛ این تتوی روی گردن ستاره ای است که دو دهه از ایران به دور بود در آلمان به فوتبالیستی حرفه‌ای تبدیل شده بود اما سرانجام در 25 سالگی به زادگاه خود بازگشت و پیراهن تیم ملی ایران را پوشید و دوره ای از فوتبالش را شروع کرد که نتایج درخشانی را هم برای ایران به همراه داشت. اشکان دو بار با تیم ملی در جام جهانی حضور یافت و دو مرتبه نیز در جام ملت ها بازی کرد و به بازوبند کاپیتانی هم رسید اما حالا هزاران کیلومتر دورتر از تهران در برلین حضور دارد و نشانه ای هم از بازگشت وی به چشم نمی‌خورد.

 

اشکان در سال 1390 دعوت کارلوس کی‌روش برای بازی در تیم ملی ایران را قبول کرد؛ یک سال پیش از آن وی در پاسخ به درخواست افشین قطبی برای بازی در جام ملت ها گفته بود که ترجیح می‌دهد در تیم باشگاهی‌اش حضور داشته باشد: «اگر در جام ملت های آسیا بازی کنم، یک ماه کامل را از دست خواهم داد، من می‌خواهم شانس خودم را در وولفسبورگ امتحان کنم». اما سرانجام وی به ایران آمد و برای انجام اولین بازی رسمی تا بهمن ماه صبر کرد و شروعی تاریخی را نیز رقم زد.

 

 

 

دژاگه در بازی با قطر که آخرین دیدار مرحله اول مقدماتی جام جهانی 2014 بود، در ترکیب اصلی تیم ملی ایران قرار گرفت. علاوه بر او، مهدی رحمتی، هادی عقیلی، جلال حسینی، خسرو حیدری، مهرداد پولادی، جواد نکونام، پژمان نوری، علی کریمی، محمدرضا خلعتبری و محمد قاضی نیز در میدان حضور داشتند تا در عکس تیمی اولین بازی ملی دژاگه نقش آفرینی کنند.

 

 

 

بازی با حملات تیم ملی ایران آغاز شد و در دقیقه 5 ارسال بلند از سوی سیدجلال حسینی به مهرداد پولادی در سمت چپ رسید، او در حالی که اشکان دژاگه روی خط محوطه جریمه بود، توپ را به تیر دوم ارسال کرد و اشکان با یورشی تماشایی و پرشی بالاتر از مدافع قطری، دروازه میهمان را فرو ریخت و به شکلی ویژه بازی با پیراهن تیم ملی ایران را آغاز کرد. این البته پایان کار نبود و در ادامه روی اشتباه مهدی رحمتی یک پنالتی در اختیار تیم ملی قطر قرار داده شد تا بازی 1-1 شود.

 

 

 

در نیمه دوم نیز ایران توپ و میدان را در اختیار داشت و این بار اشکان دژاگه پشت ضربه ایستگاهی قرار گرفت. در حالی که مهاجمان تیم ملی منتظر سانتر از سوی ستاره وولفسبورگ بودند، او با استفاده از اشتباه دروازه بان قطر در جایگیری، توپ را به شکلی عجیب و غریب راهی دروازه کرد و برای دومین بار دروازه را گشود و دست ها را به نشانه پیروزی بالا برد و خوشحالی کوتاه را برگزار کرد که در ادامه با حضور ملی پوشان به جشنی مجلل تبدیل شد و عکس هایی از آن نیز توسط امیرحسین خیرخواه عکاس ورزش سه به یادگار مانده است.

 

 

 

 

نکته جالب حضور دژاگه این بود که او از همان بازی نخست پیراهن شماره 21 را برتن کرد تا همین حالا که 58 بازی ملی را در طول هشت سال انجام داده نیز همین پیراهن را در اختیار دارد. چهره اشکان البته تفاوت هایی با امروز دارد، او آن موقع موهایش را از ته می‌تراشید و مدل ریش هایش نیز به شکلی منحصر به فرد بودند که از وی فوتبالیستی خاص در تیم ملی می‌ساخت. البته نکته ویژه استایل دژاگه تی شرت یقه و آستین دار سفیدی بود که برای پوشاندن تتوهایش می‌پوشید؛ تتوهایی که همانطور که گفته شد یکی از مهم ترینش به زادگاه او یعنی ایران اختصاص داشت.

 

 

 

 

ستاره سابق وولسفبورگ، ناتینگهام، فولام، هرتابرلین و... در این سال ها همیشه ستاره ای درخشان در فوتبال ایران بود، حتی موقعی که پیش از جام جهانی 2018 مصدوم بود نیز طرفداران ایرانی اعتقاد داشتند که او باید در لیست نهایی کارلوس کی‌روش قرار بگیرد چرا که تجربه اش می‌تواند کمک حال تیم ملی باشد؛ شاید ستاره خط هافبک تیم ملی که در جام ملت های آسیا عملکرد خوبی داشت، در لیگ نیز برای تراکتور درخشید و گل های مهمی را به ثمر رساند. او در تمرینات جدی و مصمم ظاهر می‌شد و همان ستاره حرفه ای بود که تراکتوری ها برای موفقیت به آن نیاز داشتند اما شیوع ویروس کرونا باعث شد تا دژاگه به آلمان برود و در آنجا خود را قرنطینه کند. تصور می‌شد که با اتمام محدودیت های کشورهای اروپایی، اشکان به ایران بازگردد اما این اتفاق رخ نداد و حالا کنار هم قراردادن صحبت های او و مدیران باشگاه تراکتور، این چنین می‌نماید که احتمال بازگشت این ستاره چندان زیاد نیست.


دژاگه که چند روز پیش در یکی از رستوران های ارمنی معروف برلین عکسی را در کنار دوستانش ثبت و منتشر کرد، اعتقاد دارد که لیگ ایران باید تعطیل شود، مدیران تراکتور که پیش‌تر می‌گفتند راهی برای بازگشت وی وجود ندارد، حالا از قول دژاگه می‌گویند او نگران خانواده اش است و در واقع همسر و فرزند او اجازه بازگشت را نمی‌دهند. او می‌تواند از برلین به فرانکفورت، دوسلدورف یا هامبورگ برود و به ایران بازگردد اما ترجیح می‌دهد که همچنان در آلمان بماند تا از بیماری کووید-19 در امان بماند و حالا در صورتی که این غیبت ادامه دار باشد، کار تراکتور بدون او و دو ستاره خارجی، بسیار بسیار سخت تر خواهد شد و همچنین برای لیگ ایران نیز غیبت دژاگه می‌تواند یک خسران فنی را به بار داشته باشد؛ هرچند که خود اشکان نیز شاید با این تصمیم دوران فوتبال خود را وارد مرحله جدیدی کند.هم بسیاری از هواداران دوست داشتند که او این بار انتقام پنالتی گرفته نشده در مقابل آرژانتین را در بازی با اسپانیا و پرتغال بگیرد.

 

 

 

 

اشکان به جام جهانی رفت اما فرصتی برای بازی پیدا نکرد. با این حال او برخلاف قوچان نژاد تصمیم به خداحافظی نگرفت ولی تصمیمی که او داشت، به مراتب شگفت انگیز تر از کاری بود که گوچی انجام داد. دژاگه که به وضوح دیگر جایی در سطح اول فوتبال اروپا و لیگ آلمان نداشت، تصمیم گرفت که به ایران بیاید و در لیگ خلیج فارس پیراهن تراکتور را برتن کند؛ حضور او به همراه شجاعی و حاج صفی، تی تی های شهر تبریز را به تیمی پرستاره و جذاب تبدیل کرد که البته در لیگ هجدهم موفق به کسب جام قهرمانی و سهمیه آسیایی نشد اما با این حال دژاگه به قرارداد خود پایبند ماند و لیگ نوزدهم را نیز با تراکتور آغاز کرد.


علی قلی زاده ملی پوش ایرانی تیم فوتبال شالروآ اولین میهمان برنامه فوتبال برتر بود. شروع صحبت خای محمد حسین میثاقی با علی قلی زاده در رابطه با شرایط لیگ بلژیک بود و او پس از سلام و احوالپرسی حرف هایش را آغاز کرد و گفت:« اول تصمیم گرفتند لیگ را به طور کلی منحل کنند ولی بعد چند تیم اعتراض کردند. ما 70 روز در قرنطینه واقعی بودیم و مثل تهران نبود. فقط برای خرید می توانستیم بیرون برویم. با توپ نمی شد کار کرد. یکی دو بار رفتیم و با توپ کار کردیم که پلیس به ما گیر داد. آمار کرونا زیاد بود و مرگ و میر هم زیاد بود ولی خیلی خوب کرونا را کنترل کردند.»


او در پاسخ به این سوال که تعطیلی لیگ برای باشگاه شالروآ که سهیمه اروپایی اش قطعی شد، اتفاق خوبی بوده است، اینطور توضیح داد:« ما شرایط خوبی داشتیم. می توانستیم بهتر هم بشویم. البته همانطور که می دانید در فوتبال بلژیک امتیازات نصف می شود. خیلی قانون های سختی دارند. ابتدا 6 تیم اول بعد از 30 بازی مشخص می شوند و تیم های لیگ پایین تر هم اضافه می شوند و دوباره بازی ها ادامه پیدا می کند. حتی ممکن است تیم های لیگ پایین تر هم سهمیه بگیرند. واقعا شرایط سختی است و خیلی پیچیده می توان تشخیص داد چطور است.»


قلی زاده در رابطه با تعطیلی لیگ عنوان کرد:« آنجا هم خیلی مخالف داشتند. خیلی هم موافق داشتند ولی بالاخره با تصمیماتی که گرفتند، لیگ را تعطیل کردند.»


سوال بعدی در رابطه با زمان شروع دوباره فوتبال در بلژیک بود که او گفت:« ما 10 روز دیگر تمرنیاتمان شروع می شود و 2 ماه دیگر هم لیگ. البته این چیزی است که به ما گفته اند و باید ببینیم چه می شود.»
شالروآ به بازیکنان ایرانی کمک کرده و شرایط خوبی در فوتبال بلژیک دارند. قلی زاده در پاسخ به این سوال گفت:« اول اینکه کاوه رفت و خیلی خوب کار کرد و راه را برای بقیه باز کرد. اینطوری هم نبوده که به ایرانی ها کمک کنند. 10 بازی به ما (قلی زاده و یونس دلفی) در اول فصل بازی ندادند. به هر حال جنگیدیم و جای خودمان را گرفتیم. من و یونس شرایط خوبی داریم ولی کاوه را نمی دانم چه تصمیمی می خواهد بگیرد. این دیگر تصمیم خود کاوه است که می خواهد در شالروآ بماند یا به بروژ برود.»  


یونس چرا بازی نمی کند؟ قلی زاده در پاسخ به سوال اینطور واکنش نشان داد:« یونس فوق العاده‌اس. اما بدشانس هایی آورد  و آسیب دید. در اروپا شرایط سخت است. یونس ولی فوق العاده است. الان شرایط خوبی دارد و امیدوارم امسال از اول خودش را نشان دهد و به ترکیب اصلی برسد.»


ادامه بحث میثاقی و علی قلی زاده در مورد سبک غذایی خاص یونس دلفی بود و قلی زاده با اجازه گرفتن از دلفی از عادات غذایی خاص او گفت: «ببخشید یونس جان. سوپ و پنیرپیتزا می خورد. نمی دانم چطوری؟! (باخنده).»


ادامه این بحث صمیمانه به سفرهای قلی زاده پس از ترک بلژیک اختصاص داشت. اینکه در سفر به اردبیل که استان او و همسرش به شمار می رود، در هر جایی یک گوسفند برای آنها قربانی می کرده اند ولی او اصلا با اضافه وزن در این مدت مواجه نشده است.

 

پارگی دست علی قلی زاده که در تمرینات خانگی با همسرش ایجاد شده بود، موضوع سوال بعدی بود و وینگر ملی پوش تیم ملی این حادثه را اینطور بازگو کرد:« با خانمم در حال تمرین بودم. یک شیشه بالای سر ما بود. توپ در رفت و به شیشه خورد و به زمین افتاد. من هم دستم را روی سرم گرفتم و اینطوری شد. البته اگر این کار را نمی کردم، اتفاقات بدتری ممکن بود رخ بدهد.»  
او سپس در رابطه با فوتالیست بودن همسرش که بازیکن تیم ملوان بندرانزلی بوده صحبت کرد و گفت:« همسرم تیم ملی بوده است. المپیک نونهالان هم بوده اند. در ایران هم در تیم های مختلفی مثل ملوان، پارس و ... بازی کرده است.»

 

 

میثاقی سوال بعدی را در رابطه با خانواده فوتبالی قلی زاده مطرح کرد و او اینطور بحث را ادامه داد:« قبل از من و برادرم، پدرم فوتبال بازی می کرد ولی به جنگ خورد. برادرم هم خیلی خوب فوتبال بازی می کرد و همه می گویند از تو بهتر است. البته هر جا می رویم و قدیمی ها ما را می بینند، می گویند پدرت از هر دوی شما بهتر است و اگر فوتبالیست می شد، می توانست اسطوره شود.»
او سپس در رابطه با چگونگی فوتبالیست شدن خودش و مراحل رشدش بیان کرد:« من فوتسال بازی می کردم. مسابقات کشوری هم رفتیم. بعد هم سایپا آمدم و این پیشنهاد را برادرم داد  و گفت اینجا جای پیشرفت دارد. اول فوروارد نوک بازی می کردم ولی کم کم وینگر شدم.»

 

سوال بعدی در مورد تکنیک این بازیکن فانتری فوتبال ایران بود و او با اشاره به دردسرهایی که این موضوع برایش به همراه داشته، اضافه کرد: « من از همان اول علاقه زیادی به دریبل زدن داشتم. هر حرکتی را هم ببینم، سریع انجام می دهم. دنبالش می روم و هر طور شده تمرین می کنم و یاد می گیرم. البته همین کار برایم دردسرهایی داشته و کتک خور ملسی دارم. به هر حال لایی خوردن برای فوتبالیست گران تمام می شود و من هم خودم لایی بخورم عصبی می شوم. بلژیک هم که هستم، وقتی حرکتی تکنیکی می کنم، می آیند و می گویند دفعه بعدی این کار را بکنی، می زنیمت.»

 

 


سوال بعدی در رابطه با یادگیری زبان فرانسوی و چگونگی ارتباط برقرار کردن قلی زاده با همی تیمی ها و مربیانش بود. او  در این زمینه اینطور پاسخ داد:« شرایط امسال برایم بهتر شده است. زبانشان سخت است. یک خاطره از این موضوع بگویم. من از جام جهانی به هلند رفتم. دو سه روز اول در تمرین هر پاسی می دادم، می گفتند "علی علی". من هم پیش خودم می گفتم چرا اسم من را هی می آورید. هر پاسی من می دادم؛ خراب می شد یا درست بود، فرقی نمی کرد. ولی بعد از مدتی این موضوع را پرسیدیم و فهمیدم که این یک تکیه کلام است که یعنی بازی را ادامه دهید. سه چهار روزی اذیت شدم سر این موضوع (باخنده) ولی روز به روز بهتر شد. الان ولی خریدها و کارهای جزئی را می توانم به فرانسوی انجام دهم ولی با مربی اگر بخواهیم صحبت کنیم، انگلیسی حرف می زنیم.»


میثاقی در مورد ادامه تحصی قلی زاده و هم دوره های او سوال پرسید که او اینطور پاسخ داد:« ادامه درس خواندن واقعا برای ما سخت بود. یک سالی از 365 روز ما 270 روز در اردو بودیم. آقای دوستی مهر یادتان می آید. ما فقط زمان امتحانات می توانستیم اجازه بگیریم. من الان دانشجوی تربیت بدنی هستم ولی سرباز هستیم و واقعا اذیت می شویم.»


ادامه حرف های قلی زاده گلایه از شرایط نظام وظیفه و خدمت سربازی بازیکنان لژیونر بود و اینطور این ماجرای عجیب را توضیح داد:« یک گلایه بکنم. روزهایی که اردو دعوت می شویم، دو روز خانه هستیم ولی آن دو روز را باید به وزارت ورزش یا نظام وظیفه برویم. مدام ما را بین سازمان ها می برند و می آورند. این یک نامه است که فدراسیون به وزارت ورزش می زند؛ برای تمدید 6 ماهه سربازی ملی پوش ها. این نامه را وزارت ورزش به نظام وظیفه می زند. این کارها را فدراسیون می تواند انجام دهد.  هر سری که می رویم و می آئیم 15 میلیون از ما می گیرند. بعد هم یک زمانی وجود دارد که اگر 15 میلیون رو نگیریم، سوخت می شود؛ چون اگر بخواهیم بلیت هواپیما بگیریم و برگردیم، برای ما نمی ارزد و باید پول بیشتری برای بلیت هواپیما بدهیم تا به 15 میلیون وثیقه‌مان برسیم و هر بار این 15 میلیون سوخت می شود.»

 

 

 

سوال بعدی در مورد مدت قرارداد قلی زاده با باشگاه شالروآ بود. او در پاسخ به این سوال گفت:« من تا 2024 قرارداد دارم. وسط فصل صحبت هایی با باشگاه داشتیم و قرار بر تمدید شد. با این حال برای انتقال هیچ مشکلی نداریم. اگر در ایران بودم، 5 ، 6 برابر بلژیک پول می گرفتم. در ایران می توانستم 800 هزار دلار پول بگیرم. از اول مدیر برنامه هایم به من گفت اصلا فکر پول را نکن. گفت فکر پیشرفتت باش. باور کنید در ایران این پیشنهاد را به من داده اند. حالا شاید نصفش را بدهند ولی پیشنهاد را دادند ولی من ترجیح می دهم در اروپا بازی کنم.

 

 

وینگر ملی پوش شالروآ در رابطه با استقلالی یا پرسپولیسی بودن اعضای خانواده اش اضافه کرد:« خانواده من بیشتر استقلالی هستند. برادرم و همسرم استقلالی هستند. ولی بقیه خانواده ام هر جا من باشم، طرفدار آن تیم هستند.»

 

 


سوال پایانی از قلی زاده در رابطه با ویلموتس و دوران حضورش در تیم ملی بود. او بدون اینکه تمایلی برای پاسخ کامل به این سوال داشته باشد، توضیح کوتاهی داد و به حضورش در برنامه فوتبال برتر خاتمه داد:« من یک اردو در تیم ملی بودم. بازی با بحرین بودم. حتی گرم هم نکردم. شرایط اصلا طوری بود که نمی خواهم باز کنم. امیدوارم حالا با آقای اسکوچیچ در راه جام جهانی موفق باشیم.»


خبر درگیری کریم باوی در این روزهای کرونائی با بیماری سرطان و تنهائی مردی  که یک تنه بار یک کشور در روزهائی که بهترین های کشور در سال 65 با استعفای خود تیم ملی ایران تنها گذاشته بودند به دوش کشید برای اهالی فوتبال خیلی آزاردهنده است .کریم باوی  فوروارد بی همتای شاهین که روزگاری با محمود پازوکی و مرتضی یکه بی رحم ترین  خط حمله تهران تشکیل داده بودند و دو بار به فینال رقابت های باشگاهی در تهران در سال های 64و 65رسید و هر دو بار در آخرین نبرد قافیه را به استقلال و پرسپولیس باخت این روزها در بستر بیماری سرطانی است که شنیدن آن هم برای انسان آزاردهنده است. او در آن سال ها به استقلال در پیروزی 3بر یک شاهین گل زد و هم به پرسپولیس در برد دو بر صفر آن ها در حضور صدهزار نفر پرسپولیسی حاضر درورزشگاه.


در دورانی که در خط حمله ایران بزرگانی چون ناصر محمدخانی، عبدالعلی چنگیز و حمید علیدوستی آقائی می کردند بر خلاف خیلی از فوتبالیست ها که استقلال و پرسپولیس برای رسیدن به تیم ملی انتخاب می کردند او از شاهین به تیم ملی رسید و از تیم ملی به پرسپولیس پیوست.  


بازیکن ثابت مرحوم دهداری بود و گل های حساسی برای ایران در فاصله زمانی 65تا 67زد تا نمودار تاریخ فوتبال ایران در آن سال ها که کمبود بازیکن را بشدت حس می کرد سیر نزولی نداشته باشد.فقط کافی است چشمان خود را ببندیم و نگاهی کوتاه بندازیم به دو گل و دو پاس گل تاریخی کریم باوی در اسفند 65به کویت در مقدماتی المپیک 1988سئول و آذر 67 به قطر در دیدار افتتاحیه جام ملتهای آسیا 1988قطر. قبل از آن کریم حساسترین گل ایران در بازی های آسیایی سئول در کره به کره جنوبی در دقیقه 84زده بود تا ایران بعد از تساوی برابر کره در ضربات پنالتی و درروز ازدست دادن پنالتی ناصر محمدخانی در مرحله یک چهارم نهائی از گردونه رقابت ها اوت شود.بازی ها درمهرماه65 در کره برگزار می شد و بعد ازآن رقابت ها 14نفر از بهترین های ایران به دلایل مختلف از تیم ملی استعفا دادند.

 

 


مصاف ایران با کویت در انتخابی المپیک 1988سئول در  اسفند 1365
پنج ماه بعداز بازی های آسیائی سئول و درحالی که ایران با بهترین های خود نیز در آن مسابقات به کویت  با تک گل صالح الحساوی یک بر صفر باخته بود ،ایران باید با کویت در مقدماتی المپیک سئول 1988روبرو می شد . کویت یکی از خوب های آسیا در آن سال ها بود.آن ها درجام ملت های آسیا در سال 1980 دیدار نیمه نهائی در کویت ایران دو بریک شکست داده بودند و  قهرمان جام ملت های آسیا شده بودند و با شکست ایران در دیدار رده بندی جام ملت های آسیا در سال 1984به رتبه سوم اسیا رسیده بودند.ستاره های آن سالهای کویت تجربه حضور در جام جهانی 1982اسپانیا را نیز داشتند . ستاره آن روزهای کویت فیصل الدخیل بهمراه موید حداد و صالح الحساوی آن ها را یکی از بهترین تیم های آسیا آن دهه کرده بود. تا قبل از آن دیدار  و بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران چهار بار برابر کویت صف آرائی کرده بود و در هر چهار دیدار این کویت بود که ایران را شکست داده بود.قبل از اعزام تیم به قطر (به جهت جنگ تحمیلی ایران شرایط میزبانی از رقابت های فوتبال را نداشت و به حکم فیفا بازی رفت و برگشت ایران و کویت هر دو در قطر برگزار شد و به حکم قرعه ایران میزبان بازی رفت بود) مطبوعات و کارشناسان توصیه های زیادی مبنی بر کناره گیری ایران از رقابت ها بدلیل عدم حضور بهترین ها در ترکیب ایران داشتند.مرحوم دهداری که به مربی اخلاق معروف است با انتخاب یک عده جوان مثل احمدرضا عابدزاده 20ساله ،جوادزرین چه از تیم دسته چهارمی ژاندارمری و استفاده از او در دفاع چپ و اعطای بازوبند کاپیتانی به نادر میراحمدیان در اولین بازی ملی و استفاده از صمد مرفاوی در پست غیر تخصصی دفاع راست ایران به مصاف کویت در بازی رفت در تاریخ 8اسفند فرستاد.

 

 

ایران با پاس کریم باوی با ضربه سر و ضربه روپای بیژن طاهری در دقیقه 64یک بر صفر از کویت پیش افتاد، در دقیقه 76کویت گل مساوی را زد تا اینکه دقیقه 89بازی فرا رسید .ضربه شروع بلند احمدرضا عابدزاده به هجده قدم کویت رسید تا کریم باوی درحضور یک مدافع کویتی بالاتر از دروازه بان کویت (به مانند گل تاریخی مارادونا به انگلستان که البته با دست بود )با سربه توپ ضربه بزند و ایران را بعد از 8سال و چهار شکست پیاپی برابر کویت برنده کند.خوشحالی جوانان ایرانی که خود را به اهالی فوتبال تثبیت کرده بودند و تپه ای متشکل از انسان به وجود آورده بودند و شکست کویت بعد از سال ها هفته خاطره انگیزی برای طرفداران فوتبال در آن سال ها به وجود آورد؛هر چند کویت با تجربه در بازی برگشت با تک گل فیصل الدخیل این شکست را جبران کردو ایران را از گردونه ادامه رقابت ها خارج کرد.

 


مصاف ایران و قطر در دیدارافتتاحیه جام ملت های آسیا 1988
جوانان آن روزهای ایران که به مصاف کویت رفتند بزرگ شده بودند، در کنار آن ها احمد سجادی ، مرتضی فنونی زاده و ضیا عربشاهی نیز  با پس گرفتن استعفا  در کنار جوان ها بودند .  تیم ملی در مقدماتی جام ملت های آسیا در نپال با چهار بار گلزنی کریم باوی جواز صعود به مرحله نهائی به میزبانی قطر  را به عنوان تیم دوم بعد از سوریه گرفت .دو هفته قبل از آغاز رقابت ها فرشاد پیوس هم به جمع بازیکنان تیم ملی بدون پس گرفتن استعفا برگشت تا ایران مهیای دیدار افتتاحیه با قطر میزبان شود . پیروزی دو برصفر ایران در آن دیدار نیز یکی از خاطرات فراموش نشدنی ملی در دهه 60بود.گل اول ایران  با ضربه سر کریم باوی در اوایل بازی روی کرنر فرشاد پیوس بدست آمد  و گل دوم فرشاد پیوس روی یک دوی او با کریم باوی  و تک به تک شدن فرشاد از مرکز زمین و لایی او به دروازه بان در پشت خط هجده قدم بدست آمد تا ایران آغاز محکمی در آن دیدارها در روز خوب کریم باوی داشته باشد و در نهایت با شکست چین در ضربات پنالتی به مقام سوم اسیا برسد.


در سال 2012 و بعد از نتایج ضعیف اینتر و تغییرات متوالی مربیان، ماسیمو موراتی تصمیم عجیبی گرفت و به آندره آ استراماچونی، سرمربی گمنام و 34 ساله ایتالیایی اعتماد کرد. علیرغم شروعی فوق العاده، اینتر در آن فصل در نهایت در سری آ نهم شد و حالا استرا در مورد اتفاقات آن سال صحبت کرده است.

 

آندره آ استراماچونی گفت: "پیر آسیلیو به من گفت پیشنهاد موراتی را رد کن، زیرا او من را دوست داشت. اینتر شانس مربیان فوق العاده ای مثل جامپیرو گاسپرینی، کلودیو رانیری و رافا بنیتس را سوزانده بود و او دوست داشت من مسیر دیگری را از سری بی شروع کنم.

 

 

من به آسیلیو گفتم احمق نیستم و می دانم که چرا اینگونه صحبت می کنی، زیرا به من علاقمندی. اما من مردی بی سابقه در ابتدای دهه سی سالگی بودم و چگونه می توانستم از پذیرش پیشنهاد اینتر امتناع کنم.

 

ترسیدن بخشی از ویژگی شخصیتی من نیست، من انسانی ترسو نیستم و همیشه برای بدست آوردن این شانس تلاش کردم. وقتی آسیلیو با من تماس گرفت، در حال رفتن به مراسم دریافت جایزه با روبرتو سامادن بودم. آسیلیو به من گفت چیزی به روبرتو نگو، بهانه ای بیاور و پیش من بیا. من نیز مانند یک بازیگر به سامادن گفتم اتفاقی افتاده و باید بروم.

 

 

نیم ساعت بعد که با آسیلیو تماس گرفتم، انگار صدا روی بلندگو بود و او به من گفت همه چیز خوب پیش می رود. بعد از سه دقیقه جلسه با موراتی، لحن او تغییر کرد و کاغذ و قلمی به من داد و پرسید تیم تو قرار است چگونه بازی کند؟ و من آنچه را که فکر می کردم گفتم. من گفتم با مصدومیت اسنایدر، تیم فاقد یک پلی میکر واقعی است و این نقش می تواند بر عهده استانکوویچ باشد.

 

سپس گفتم که دیگر نمی توان از کریستن چیوو دیگر در جناحین استفاده کرد و دیگو میلیتو و جامپیرو پاتزینی هر دو باید در ترکیب باشند. سپس بعد از پنجاه دقیقه موراتی به من گفت اما تو سرمربی جدید اینتر هستی، اتفاق غیرقابل تصور برایم رخ داده بود. اگر امروز پیشنهاد پذیرش اینتر به من برسد دیگر قبول نمی کنم و مشکلی با اعتراف به اشتباهم ندارم و این یکی از اشتباهات دوران جوانی من بود."


وزیر بهداشت امروز و در حاشیه برنامه شرح هر خانه یک پایگاه سلامت با خبرنگاران درباره وضعیت نگران کننده کرونا در کشور صحبت کرد. او در ابتدا گفت:" در روزهای اول کرونا دیدیم که پزشک و پرستاران ما با سختی کار می کنند. متاسفانه عده ای این دستاورد بزرگ را ساده انگاشتند و تصور کردند که به راحتی همه چیز مهار شد و دیگر کرونا نداریم."

 


فاصله اجتماعی رعایت نمی شود
وزیر بهداشت اما از بی احتیاطی ها و عدم توجه کافی به رعایت پروتکل های بهداشتی نگران است:" دیروز به مشهد مقدس مشرف شدم و واقعا در رفت و برگشت صحنه‌های غم انگیزی دیدم. در هواپیمایی سوار شدم که مردم کیپ تا کیپ نشسته بودند، گرچه ماسک را هم همکاران پرواز می‌دادند، اما از آنجایی که یک ربع تا پرواز طول کشید، ماسک‌ها را برمی داشتند و در فضایی دم کرده با یکدیگر صحبت می‌کردند. هرکسی از سرزمینی آمده بود. این موضوع من را به عنوان وزیر بهداشت که بعد از سه ماه، اولین سفرم را می‌رفتم و شما رسانه‌ها می‌دانید که طی این چند ماه ما چه کشیدیم تا غول پریشان و وحشی را مهار کردیم و تمام روح و روان‌مان گرفته شد. تمام این وضعیت به روح و روان من مانند شلاق بود که این چگونه نشستن و فاصله گذاری است. در صحن هم حرم‌ مطهر هم به نحوه دیگری غصه خوردیم."

 


کرونا تمام نشده
متاسفانه دو اتفاق بد در حال وقوع است؛ یکی اینکه مردم فکر می کنند که کرونا تمام شده است. این تصور مردم برای ما دو پیام دارد؛ یکی اینکه وقتی مردم دل به دریا می‌زنند، خاطرشان جمع است‌که حکومت، دولت‌ و وزارت بهداشت کنارشان هست و برای ما پیامی مثبت است که مردم به دولت و وزارت بهداشت‌شان اعتماد دارند، اما یک پیام منفی هم دارد و آن اینکه مردم نمی‌دانند که کرونا می‌تواند به همین راحتی بازگردد. بارها این را اعلام کرده‌ام که با این روالی که اکنون می‌بینم، ما دقیقه 90 از گوشه‌های زمین گل خواهیم خورد و امروز صبح هم این را به رئیس جمهور عرض کردم که یکی از نگرانی های عمده من عادی انگاری کرونا از سوی مردم است.
دوم اینکه متاسفانه برخی مسوولان هم تصور کرده‌اند که کرونا تمام شده و همواره به من فشار می‌آورند که اینجا و آنجا را باز کنیم. آقایی از فلان ستاد یا فلان وزارتخانه باورشان شده که همه چیز عادی‌ است، همه جا را راه بیندازیم. فلان لیگ را راه بیندازیم و...؛ اینطور نیست، کرونا نه تنها تمام نشده، بلکه هر لحظه ممکن دچار پیک خطرناک شویم.

 

 

کرونا با گرما از بین نمی‌رود
از طرفی یک باور غلط شکل گرفته بود که در فصل گرما کرونا جمع می‌شود که این باور غلط به دلیل نگاهی بود که به اجداد قبلی این ویروس مانند سارس و مرس داشتیم که روز اول به همکارانم گفتم که این ویروس هیچ شباهتی به همکارانش ندارد و فریبش را نخورید.

 


50 درصد مرگ‌ومیر کرونا طی روز گذشته در 3 استان
اکنون در استان های سیستان و بلوچستان، کرمانشاه، هرمزگان گرفتار پیک هستیم. ما مرگ‌ها را به زیر 30 کاهش داده بودیم و این یعنی واقعا نفس‌مان گرفته شد تا این اتفاق افتاد؛ آن هم در اوج تحریم؛ اما دیروز 50 درصد از مرگ هایمان برای سه استان بود. حال اگر خدایی نکرده این اتفاق استمرار پیدا کند، مرگ ها می‌تواند دوباره سه رقمی شود، تعداد قابل توجهی از عزیزان‌مان را از دست بدهیم و آبرویی که در عرصه بین المللی داریم، از دست دهیم.

 


هر چه گفتیم، کسی گوش نکرد
هرچه از مردم خواهش کردیم که عروسی و عزا برگزار نکنید، اما گوش نکردند و در استانی مانند خوزستان‌ همه مراسمات را برگزار کردند و قبیله‌ای آمدند و رفتند و روبوسی و هلهله کردند، اما ما می‌دانستیم که این یک زنگ خطر است برای شیون‌های آینده. هرچه هم گفتیم متاسفانه کسی گوش نکرد.

نمکی گفت: وقتی یک آمار مرگ به من گزارش می دهند، نه به این خاطر که به عنوان وزیر بهداشت مورد مواخذه‌ام، بلکه خودم را فرزند یا عضو خانواده هر شهروند ایرانی می‌دانم که می‌میرد و غم آن همچون خنجر در دلم فرو می‌رود. در هفته گذشته تمام همکاران ستادی آواره استان‌هایی بودند که روند ابتلا در آن ها صعودی بوده و من‌هم شب تا صبح با آنها در تماس بوده‌ام. مدیریت این کار بسیار سخت است. کشوری در اوج تحریم، با بی پولی و گرفتاری و هزار دغدغه باید کرونا را مدیریت کند.

 

به جان خودتان و همکارانم رحم کنید
وی افزود: ما همزمان با اینکه داریم کرونا را جمع می‌کنیم، گیر سایر بیماری های عفونی و هر ساله هم می‌افتیم. وقتی همه خوشحالند که امسال در سیستان و بلوچستان بارندگی خوب بوده، ما گرفتار آب‌های راکد و مالاریا هم می‌شویم. باید همه اینها را ببینیم و نمی‌توان از یکی از این مسائل غفلت کرد. به همین دلیل از مردم خواهش می‌کنم که کمی به ما و همکاران من و به جان خودشان رحم کنند، فاصله گذاری را جدی بگیرند، استفاده از ماسک را جدی بگیرند. حتی می‌بینم که برخی از اصحاب رسانه هم ماسک را جدی نمی گیرند. زیرا هوا گرم است و خسته می‌شوند. ما هم خسته می‌شویم. فکر کنید که ما چقدر باید در طول شبانه روز تحمل کنیم. خواهشم این است که مردم بدانند که کرونا تمام نشده و هر لحظه ممکن است دوباره ما را غافلگیر کند.

 

افزایش کرونا در تهران
وزیر بهداشت گفت: در تهران علائمی از افزایش را به ما گزارش می‌کنند. البته همه ما در برج‌های مراقبت متعددی که طراحی کردیم، شبانه روز وضعیت را دیده بانی می‌کنیم.

وی با بیان اینکه با وجود همه امکانات تشخیصی و آزمایشگاهی که ایجاد کردیم، نباید غفلت کنیم، گفت: ایجاد این امکانات به این معنی نیست که اگر لحظه ای غفلت کنیم، ضربه نمی‌خوریم. ما با پوریای ولی و تختی کشتی نمیگیریم، بلکه با ویروس چموشی کشتی می‌گیریم که نگاه نمی کند در کجای بدن التهاب هست و به آنجا نفوذ نکند، بلکه او نگاه می کند که از کجا بهتر می‌تواند لطمه بزند و آنجاست که ما را گرفتار کرده و مرگ و میر را بالا می برد.

 

کرونا چموش‌تر شده است
وزیر بهداشت با اشاره به برخی اظهارات مبنی بر ضعیف‌تر و آرام‌تر شدن فعالیت کرونا، گفت: این ویروس نه تنها آرام‌تر و نجیب‌تر نشده، بلکه به مراتب نانجیب‌تر شده است. ما در خوزستان می‌بینیم که جوان از بین می رود. در سیستان و بلوچستان افراد 32 ساله و 40 ساله را از دست دادیم. سه روز پیش در بندرعباس پرستار 42 ساله ما فوت کرد، هیچ بیماری زمینه‌ای هم نداشت و از بین رفت. بنابراین ویروس نه تنها آرام نشده بلکه یک چهره چموش‌تری را هم در برخی جاها از خودش بروز می‌دهد. بنابراین مساله بسیار جدی است و خواهشم این است که مردم کرونا را جدی بگیرند.


تینا آخوندتبار که در سال 1388 به عنوان یک بازیگر جوان کارش را در سینما آغاز کرد بعد از شش سال کار و انجام 9 فیلم و 4 سریال ناگهان تغییر مسیری اساسی دارد و سر از رسته بوکس درآورد. او آنقدر جدی بوکس را ادامه داد که امروز در رقابت های بین المللی شرکت می کند و قرار است برای یک باشگاه در کشور اسپانیا مبارزه کند:"در حال حاضر در خانه تمرین می کنم تا اجازه ندهم استقامت بدنم افت کند."
او پیش از این در کشور ترکیه مبارزه کرده است:" 5 بازی برای لیگ حرفه ای ترکیه برای باشگاه بوکس حرفه ای که برای تیم فنرباغچه در مسابقات شرکت کرده بود مبارزه کردم. من برای این باشگاه در جاهای مختلفی مثل اوکراین و ترکیه بازی کردم و در 5 مسابقه برنده شدم."


نمایش خوب در رینگ باعث می شود که پیشنهادی اروپایی به دستش برسد:" یک مدیربرنامه فرانسوی کار من را دید و از من خواست که با آن ها تمرین کنم. یک ماه با آن ها تمرین کردم و قرارشد به ایران بیایم کارهایم را انجام بدهم و برای یکسال به اسپانیا بروم که متاسفانه شیوع کرونا فعلا مانع از این سفر شده است. اسپانیا که در وضعیت قرمز است و باشگاه ها هنوز بازنشده اند اما من اینجا درخانه وسایلی مثل کیسه و میت و ... دارم و روز دوبار تمرین می کنم."


او که در 27 سالگی ورزش بوکس را به شکل حرفه ای شروع کرده است در 33 سالگی هنوز انگیزه زیادی برای ادامه این ورزش سنگین دارد:" تا وقتی بدنم توانایی داشته باشم از این ورزش لذت می برم. خیلی ها به من می گویند که در 27 سالگی بوکسور شدن کار محالی است. کسانی که در این حرفه هستند معمولا 10-15 سال کار می می کنند و از آماتور شروع کرده و بالا می آیند و به قهرمانی می رسند. برای خود من مبارزه و تمرین دو داستان جدا هستند. هر مبارزه که انجام می دهم آنقدر تجربه به دست می آورم که انگار یک آدم دیگری هستم. چشمهایم باز می شود. همزمان باید تاکتیک را هم به تکنیک در مبارزه اضافه کنم ..."


اما اینکه چطور یک بازیگر چنین مسیری را انتخاب می کند نیز می تواند جالب توجه باشد:" 5 سال پیش قراربود نقش دختر رزمی کار را بازی کنم ، گفتم خودم می روم مشت زدن را یاد می گیرم و در حین یادگیری بود که عاشق کاراکتر شدم. من تازه با یک وجه از وجود خودم روبرو شدم. جامعه، خانواده، پدر و مادرم و زندگی از من یک جنگجو ساخته بود که خودم خبر نداشتم. با خودم گفتم باید این کاراکتر را بسازم. زندگی با این شخصیت را بیشتر از زندگی با شخصیت قبلی دوست داشتم که در آن ده سال از عمرم را گذاشته بودم. درمسیر ساختن این کاراکتر به این نتیجه رسیدم که باید آن قهرمان را پیدا کنم و به خودم ثابت کنم که چیزی درونم هست که به هر آنچه بخواهد می تواند برسد." 


و هدف او کمربند قهرمانی در یک تورنمنت معتبر بین المللی است. البته که مثل هر بوکسور دیگری این یک مسیر سخت و پردرد است؛ مسیری که از میان مشت های قدرتمند حریفانی می گذرد که می خواهند توی رینگ او را از پا در بیاورند. ضربات سنگینی که به بدن و صورت برخورد می کند و در نهایت اولین موضوعی را که تحت تاثیر قرار می دهد زیبایی است، یکی از ابزارهای مهم بازیگری:" بله بازیگر به چهره اش وابسته است چون وسیله کارش است. یک روز یکی از دوستانم این سوال را پرسید که نگران نیستم که چهره ام در مسابقات و براثر ضربات زیبایی اش را از دست بدهد و من جوابی به او دادم که هنوز هم به آن معتقدم؛ من تا زمانی از سرمایه ای استفاده کردم که خداوند در اختیارم گذاشته بود و خودم هیچ نقشی در بوجودآوردنش نداشتم ، بله معروف و مشهور و پولدارمی شدم و احترام داشتم. اما برای من اعتماد به نفس مهم است. پول و ثروت و احترام و شهرت شاید خیلی ها فکر کنند که باعث آرامش می شود اما برای من چیزی نبود که خوشحالم کند.آرامش من زمانی وجود دارد که از خودم راضی باشم، چیزی که ساخته ام را دوست داشته باشم و اعتماد به نفس واقعی داشته باشم. بوکس چیزی را به من داد که سینما نداد. موفقیت در بوکس مثل سینما آسانسوری نیست. در بوکس باید تمرین ، پشتکار و تلاش داشته باشید تا موفق شوید و شانس نمی تواند یک شبه شما را به موفقیت برساند."


او در این رابطه که بوکسور ها معمولا بینی و فکشان دچار آسیب می شود گفت:" هرچیزی یک بهایی دارد. برای اینکه بتوانید واقعا به موفقیت برسید نباید هیچ وابستگی داشته باشید. وابستگی مانع پیشرفت می شود. من یاد گرفتم به هیچ چیزی حتی چهره ام نباید وابسته باشم. باید عاشق خودت باشی و من این را در بوکس فهمیدم و هر روز لمسش می کنم."

 


به سینما فکر نمی کنم

 

تینا آخوندتبار اما در این سال ها ارتباطش با سینما و کار بازیگری قطع بوده است:" نمی توانم به سینما فکر کنم. از زمانی که تصمیم گرفتم کار نکنم پیشنهادها بیشتر و دستمزدها بالاتر رفته است. الان هدفم این است که چیزهایی که در این مسیر یادگرفتم را به جامعه نسل بعد و حتی قبل از خودم انتقال بدهم. در میان دختران همنسل من خیلی ها ناامید و بدون هدف هستند اما من با تصویرسازی برای خودم و رسیدن به آن اثبات کردم که می توانیم به خواسته هایمان برسیم. می خواهم از طریق ورزش به دخترها انگیزه بدهم. من آدم اینستاگرام نیستم. فالوورهایم از 1.5 میلیون به 600 هزارنفر رسیده است چون فعالیتی برای جذب مخاطب نکردم. فقط سعی می کنم در آنجایی که می توانم انرژی مثبت به مخاطبانم بدهم."


هر مشت یک تجربه است


فلسفه بوکس اما ضربه زدن به حریف با هدف از پا در آوردن او است. ضربات سنگین مشت در طول مسابقه براندام و صورت بوکسورها وارد می شود و این باعث شده تا بوکس یکی از سنگین ترین ورزش ها باشد:" هر آدمی در زندگی اش مشت می خورد . رینگ بوکس شبیه عرصه زندگی است. اینکه چطور بتوانی در برابر این مشت ها مقاومت کنی و دوام بیاوری مساله اصلی است. بوکس به اندازه شطرنج به فکر نیاز دارد، باید دفاع و حمله کنی و استراتژی و سبک داشته باشی. در نهایت هم یاد می گیری که شکست هم جزئی از موفقیت است."


با این وجود خیلی ها معتقدند که بوکس ورزش خشنی است:" نه فقط بوکس می توان تمام ورزش های رزمی را خشن تلقی کرد. من اما می خواهم از خودم یک دختر ، یک مادر و یک الگوی قوی بسازم. دلم می خواد دخترین سرزمینمان نه فقط از بوکس از هر کاری که به آن عشق می ورزند بتوانند مسیرشان را پیدا کنند. با خیلی از آدمهایی که تا به حال ندیدم در اینستاگرامم صحبت می کنم ، می بینم که ورزش را شروع کردند یا وزن کم کرده اند و این در زندگی شان تاثیرمستقیم گذاشته است انگیزه می گیرم."


دنیایم عوض شد


اما بوکس به عنوان یک ورزش سنگین و جدی می تواند زندگی یک دختر بازیگر را کاملاتغییر بدهد:" همه چیز تغییر کرد، لباس پوشیدنم و حرف زدنم کاملا عوض شد. چند روز پیش به یک دفتر سینمایی رفتم و یک تهیه کننده را بعد از 5 سال دیدم و می گفت باورم نمی شود که تورا قبلا می شناختم. برای من نقشی در نظر داشت اما همانجا نقش را عوض کرد."


او افزود:" با اینحال تا زمانی که خودم لذت ببرم مبارزه می کنم. مشت می خورم اما به مشت فکر نمی کنم. من مسابقات تا حالا ناک اوت نشدم اما ضربات سنگینی خورده ام و این ها برایم هربار تجربه و درس است."


آخوندتبار در ادامه گفت:" خیلی دوست دارم که دخترانی که مثل من عاشق بوکس هستند بتوانند راهشان را پیدا کنند، من اهل ناله کردن نیستم اما خیلی سختی کشیدم تا بتوانم خودم را بسازم و حالا به این اعتماد به نفس رسیده ام که هرکاری را بخواهم بکنم حتی اگر شرایطش نباشد آن را بوجود بیاورم. با توجه به محدودیت های زیاد و رشته ای که در ایران توجهی به آن نشده کار کردم و خوشحالم که مربیانم می گویند که به خاطر علاقه و پشت کارم می توانم به هدفم برسم."


او در این ارتباط که خانواده اش چقدر موافق یا مخالف بودند که بازیگری  را رها کند و به سمت بوکس برود گفت:" پدرم من را از کودکی منوچهر صدا می کرد. با پدرم به استادیوم می رفتم و دربی را نگاه می کردم. خانواده ام با من صحبت کردند اما مانعم نشدند. آن ها به من ماهی گیری یاد دادند و گفتند برو خودت بساز و آن آدمی که دوست داری شو."


او تمام وقت و تمرکز و انرژی اش را معطوف به بوکس کرده و 5 سال است در دنیای بوکسورها زندگی می کند:" هیچ رفیق سینمایی ندارم.  ورزش کردن باعث می شود که چیزهایی در وجود خودت پیدا کنی که در شرایط عادی از آن ها بی خبر هستی. عاشق خودت می شوی. مهران مدیری از میهمانانش همیشه سوال می کند که عاشق شده اید؟ سوال خوبی است و جواب من این است که عاشق خودم شده ام الان یک شعار دارم "هر چی تو مخته، تو مشتته." "


در گیر و دار شروع دوباره لیگ برتر بعد از تعطیلی نزدیک به هفتاد و اندی روزه و در شرایطی که خیلی از تیم‌ها با بیانیه نویسی و اعتراضات خود به دنبال تعطیلی مسابقات این فصل هستند، پرسپولیس و یحیی گل‌محمدی مصمم‌تر از گذشته تمرینات خود را دنبال می‌کنند تا به پوکر قهرمانی دست یابند؛ قهرمانی‌ زیان ده برای مدیران این باشگاه!

 

فاصله 10 امتیازی آنها در صدر جدول بزرگترین امیدواری را برای هواداران‌شان شکل داده تا سرخ‌ها برای چهارمین بار پیاپی بتوانند سکوی قهرمانی را به قرق خود در آورده و سرود قهرمانی سر دهند. اما جالب است بدانید در روزهایی که مدیران تیم بیشترین تمرکز خود را در کنار دعواها و کنایه‌های درون باشگاهی به تامین منابع مالی و پرداخت مطالبات و بدهی‌های خارجی قرار داده‌اند، این قهرمانی آنها را زیر دین حدود 20 میلیاردی خواهد برد.

 

“آپشن”؛ این کلمه برای بازیکنان و مربیان در فوتبال ایرانی شیرینی غیرقابل وصفی دارد. به طوری که اگر با آنها بالاترین سقف قرارداد بسته شود اما حرفی از آپشن به میان نیاید انگار توهین بزرگی صورت گرفته است!

 

آپشن‌ها در پرسپولیس اما طی سالیان اخیر شرایط عجیبی به خود گرفته‌اند؛ درست از زمان محرومیت نقل و انتقالاتی سرخ‌ها، حمیدرضا گرشاسبی دست به اقدامی زد که در آن مقطع نزدیکانش از این موضوع به خودکشی توصیف می‌کردند. گرشاسبی اما خوش شانس بود که صعود به فینال آسیا یک منبع مالی مناسب در اختیار آنها قرار داد تا بتوانند بخش اعظمی از تعهدشان را به سرانجام برسانند.

 

مدیرعامل اسبق سرخ‌ها برای اینکه در روزهای محرومیت بتواند کادرفنی و خصوصا بازیکنان تیمش را حفظ کند برای آنها آپشن‌ها و بندهای قراردادی منحصربفردی در نظر گرفت که اکنون نیز تداوم یافته و در صورتی که در این فصل منتهی به قهرمانی‌شان شود هزینه حدود 20 میلیاردی روی دوش باشگاه خواهد گذاشت.

 

 

15 درصد افزایش پرداختی برای قهرمانی


مهمترین آپشن قراردادی برای بازیکنان 15 درصد پرداختی اضافه در صورت قهرمانی است. این آپشن درباره صعود از آسیا و جام حذفی هم البته وجود دارد که خوشبختانه این بازی‌ها در شرایط فعلی به تعویق افتاده تا نگرانی مالی دیگری برای سرخ‌ها از این جهت به وجود نیاید.

 

اکنون به طور کلی اگر باشگاه پرسپولیس با بودجه قراردادی 80 میلیاردی با بازیکنان مواجه باشد، افزایش 15 درصدی آن باعث خواهد شد تا آنها مجبور به تامین 12 میلیارد دیکر برای پرداختی آپشن‌ها نیز باشند.

 


آپشن‌های فردی


بخش بعدی آپشن‌های فردی برای بازیکنان است. آپشن‌ها و متمم قراردادهایی که از دستیابی به آقای گلی تا تعداد پاس گل و کلین شیت و در نهایت بند مربوط به “رضایت سرمربی” خواهد بود.

 

بازیکنان معمولا به بند رضایت مربی کاملا امیدوار هستند و آن را دست به نقد می‌دانند تا همیشه در متمم قراردادشان به آنها چشمک بزند، چرا که کمتر پیش می‌آید سرمربی از شاگردش ابراز نارضایتی کند و او را از این بند محروم سازد. این بند به طور حداقلی بین 70 میلیون تا 150 میلیون برای بازیکنان در نظر گرفته می‌شود تا به صورت میانگین 1و نیم میلیارد دیگر روی دست باشگاه بگذارد.

 


بندهای دیگر در صورت پایان فصل


همانطور که گفته شد این بندهای قابل توجه در قرارداد محسوب می‌شود که نه در پرسپولیس که قطعا در بسیاری از تیم‌ها وجود دارد اما اکنون در جمع سرخ‌ها با توجه به اختلاف امتیازی و شانس بالای آنها برای قهرمانی در شرایط نقد شدن قرار دارد تا بار مالی بزرگ‌تری روی دوش مدیران تیم قرار دهد. البته همانطور که گفته شد بندهای دیگری به صورت متمم و آپشن در قرارداد وجود دارد که با پایان فصل آزاد خواهد شد که از جمله آن علاوه بر موارد اشاره شده بالا، می‌توان به تعداد بازی‌های فصل و حداقل 70 درصد حضور در بازی‌ها، ملی‌پوش شدن و ... نیز برای دریافتی چند درصدی بیشتر اشاره کرد.


با تمام این اوصاف اکنون باشگاه پرسپولیس که مدعی اصلی ادامه لیگ برتر محسوب می‌شود، شاید تنها به یک قهرمانی بدون درآمدزایی مناسب دیگر دست یابد و از سوی دیگر با دیون پرداختی 20 میلیاردی نیز مواجه خواهد شد. از سوی دیگر برخلاف گذشته، این روزها دستیابی به جام حداقل برای مدیران به منزله محکم شدن جایگاه‌شان نیست و در طول چهار سال اخیر هم طاهری و گرشاسبی و حتی عرب نیز بعد از رسیدن به قهرمانی‌ها از سمت خود کنار رفتند یا کنار گذاشته شدند.

 

اکنون باید دید در روزهایی که بار دیگر با اوج گیری شایعات مربوط به افزایش نفرات کرونایی در تیم‌ها، گمانه زنی درباره ادامه لیگ نیز افزایش یافته، مدیران تیم برای تامین بودجه بزرگی که روی دوش‌شان خواهد افتاد چه برنامه‌ای خواهند داشت.

 


از جم تا اهواز، از اصفهان تا پرسپولیس و تا برزیل، از محرومیت و حضور در انزلی تا بازگشت دوباره به اردوگاه سرخ و در نهایت فینال آسیا، پارگی رباط و در آوردن پیراهن شماره 13.  روزهای فوتبالی حسین ماهینی به عجیب‌ترین شکل ممکن پیش رفته و او اکنون در 33 سالگی به عنوان جنوبی‌ترین عضو تیم محبوب شمالی‌ها، روزگار خود را پشت سر می‌گذارد.

 

گزارش تصویری قرنطینه امروز امیرحسین خیرخواه به حسین ماهینی اختصاص دارد. بازیکنی که بیشتر با مایسا و گوشی‌اش شناخته می‌شود. فوتبالیستی که رویاهایش با پیراهن آیوا پرسپولیس را در شط جنوب دنبال کرد و بعد از درخشش در استقلال اهواز و در نهایت ذوب آهن، به آرزوی دیرینه خود رسید و صاحب پیراهن شماره 13 سرخ‌ها شد. هرچند بازگشت از جام جهانی برزیل برای او با خبر دلهره‌آوری همراه شد و مشکل در کارت پایان خدمتش او را راهی انزلی کرد تا در ملوان سربازی‌اش را دنبال کند. حمایت ویژه همسرش اما باعث شد خیلی زود با این روزها کنار بیاید و با درخشش در جمع قوهای سپید بار دیگر مجوز بازگشت به پرسپولیس را دریافت کرد و با این تیم حتی تا یکقدمی دستیابی به جام قهرمانی آسیا هم پیش رفت. در نهایت اما ماهینی در نیم فصل با تصمیم محمدحسن انصاریفر از پرسپولیس کنار گذاشته شد تا نساجی را به عنوان مقصد جدیدش انتخاب کند.

 

در روزهای تعطیلی فوتبال و قرنطینه امیرحسین خیرخواه سری به ماهینی زد تا در روزهای فعال این بازیکن در فضای مجازی، تصاویری از زندگی شخصی‌اش را ثبت کند. جایی که نگرانی بابت کرونا اما باعث شد تا کاپیتان سابق پرسپولیس مایسا را در این گزارش دخیل نکند و تنها برش کوچکی از زندگی‌اش را پیش روی مخاطبان قرار دهد.

 

 

ماهینی با سیمای جالب خود پشت بام منزلش را به عنوان بکرترین نقطه برای تمرینات اختصاصی انتخاب کرده بود و به این شکل به دنبال آماده سازی و درخشش در جمع شاگردان محمود فکری در ترکیب نساجی مازندران است.

 

 

شماره 13 سابق سرخ‌ها ناامید از برگزاری دوباره لیگ و تمرینات گروهی، بیشتر سرگرم تمرینات استقامتی و قدرتی بود. بهرحال مصدومیت سنگین رباط صلیبی که یادگار از دوران حضورش در تیم محبوبش بوده، باعث شده تا او در سال‌های پایانی فوتبالش روی شرایط بدنی‌اش بیشتر وسواس داشته باشد.

 

 

شیطنت‌های ماهینی برای اینکه رفقای فوتبالی‌اش در روزهای کرونایی نزدیک منزل او نشوند. عالیشاه و محمد دانشگر دو بازیکنی هستند که نزدیک منزل ماهینی سکونت دارند و او البته در این روزها زیاد مهمان نواز نیست و بیشتر نگران کرونا و حفاظت از خانواده‌اش بود.

 

 

 

 

یاد بوشهر همه جا همراه حسین ماهینی است و بخشی از وجود او شده است. اگر شما در این عکس توانستید نشانی از بوشهر را بیابید برای ما کامنت بگذارید!

 

 

مرور خاطرات فوتبالی با حسین ماهینی؛ مدافع راست سابق پرسپولیس و حال حاضر نساجی خاطرات جالبی از همبازیانش نقل قول کرد. او اما به رسم امانت از ما خواست تا از انتشار آن خودداری کنیم ولی مدعی شد طنز بالای این خاطرات در صورت کتاب شدن حتی رکورد کتاب فرانچسکو توتی را هم خواهد شکست. خاطراتی از سوتی‌های باورنکردنی بازیکنان چون بیرانوند، اشکان دژآگه، علی علیپور و ... . باید منتظر انتشار این کتاب باشیم؟ او در اینستاگرام و توئیتر خود نشان داده که قلم خوبی برای حاشیه نگاری دارد.

 

 

مایسای 4 ساله به عنوان عضو 40 میلیون به علاوه یکم خانواده پرسپولیس این روزها با شیطنت‌های خاص خود گرمابخش زندگی آنهاست. بدن ماهینی در روزهای قرنطینه تبدیل به بوم نقاشی مایسا شده بود و البته او با توجه به وسواس همسرش اجازه نداد دخترش در آن روزهای نگرانی بابت کرونا جایی در قاب عکاسی امیرحسین خیرخواه داشته باشد.

 

 

ماهینی این روزها را یادآور سریال فرار از زندان می‌داند! کرونا قفس بزرگی برای همه ساخته که باید امیدوار بود هرچه زودتر از آن رها شویم. ماهینی این قاب ماندگار را به یاد روزهای کرونایی و تعطیلی فوتبال ثبت کرد. قابی همراه با امید و نگرانی!

 

 

مایسا برای خانواده ماهینی هیچ چیز شخصی باقی نگذاشته است. حتی این آی پد هم با قابی دخترانه به مالکیت ماهینی در آمده تا او برای دقایقی کوتاه فرصت این را به دست بیاورد تا از خواب بودن دخترش برای دیدن کلیپ‌های فوتبالی‌اش سود ببرد. تلخ ترین خاطره؟ مصدومیت بعد از برخورد با طارق همام و البته شب پایان با پرسپولیس.

 

 

فریم پایانی از حسین ماهینی متعلق به این ماجرای خروج یواشکی از منزل است. جایی که انگار چی پی اس او خیلی زود برای همسرش به صدا در آمد و با زنگ گوشی‌اش متوجه شد که باید قرنطینه را همچنان حفظ کند. او این روزها البته با شروع دوباره تمرینات فرصت بیشتری برای دیدن بهار خارج از منزل دارد و امیدوار است هر چه زودتر فرصتی برای حضور در بوشهر و دیدن ممدحسن ماهینی و البته اهواز برای یادآوری روزهای شیرین در کنار همسرش به دست بیاورد. ماهینی که فرصت خداحافظی با پیراهن پرسپولیس را به دست نیاورد، در بخشی از صحبت‌هایش هم به هواداران نساجی اشاره می‌کند. هوادارانی که شاید تنه به تنه هواداران تیم محبوبش یعنی بایرن مونیخ در حمایت از تیم بزنند.


از جم تا اهواز، از اصفهان تا پرسپولیس و تا برزیل، از محرومیت و حضور در انزلی تا بازگشت دوباره به اردوگاه سرخ و در نهایت فینال آسیا، پارگی رباط و در آوردن پیراهن شماره 13.  روزهای فوتبالی حسین ماهینی به عجیب‌ترین شکل ممکن پیش رفته و او اکنون در 33 سالگی به عنوان جنوبی‌ترین عضو تیم محبوب شمالی‌ها، روزگار خود را پشت سر می‌گذارد.

 

گزارش تصویری قرنطینه امروز امیرحسین خیرخواه به حسین ماهینی اختصاص دارد. بازیکنی که بیشتر با مایسا و گوشی‌اش شناخته می‌شود. فوتبالیستی که رویاهایش با پیراهن آیوا پرسپولیس را در شط جنوب دنبال کرد و بعد از درخشش در استقلال اهواز و در نهایت ذوب آهن، به آرزوی دیرینه خود رسید و صاحب پیراهن شماره 13 سرخ‌ها شد. هرچند بازگشت از جام جهانی برزیل برای او با خبر دلهره‌آوری همراه شد و مشکل در کارت پایان خدمتش او را راهی انزلی کرد تا در ملوان سربازی‌اش را دنبال کند. حمایت ویژه همسرش اما باعث شد خیلی زود با این روزها کنار بیاید و با درخشش در جمع قوهای سپید بار دیگر مجوز بازگشت به پرسپولیس را دریافت کرد و با این تیم حتی تا یکقدمی دستیابی به جام قهرمانی آسیا هم پیش رفت. در نهایت اما ماهینی در نیم فصل با تصمیم محمدحسن انصاریفر از پرسپولیس کنار گذاشته شد تا نساجی را به عنوان مقصد جدیدش انتخاب کند.

 

در روزهای تعطیلی فوتبال و قرنطینه امیرحسین خیرخواه سری به ماهینی زد تا در روزهای فعال این بازیکن در فضای مجازی، تصاویری از زندگی شخصی‌اش را ثبت کند. جایی که نگرانی بابت کرونا اما باعث شد تا کاپیتان سابق پرسپولیس مایسا را در این گزارش دخیل نکند و تنها برش کوچکی از زندگی‌اش را پیش روی مخاطبان قرار دهد.

 

 

ماهینی با سیمای جالب خود پشت بام منزلش را به عنوان بکرترین نقطه برای تمرینات اختصاصی انتخاب کرده بود و به این شکل به دنبال آماده سازی و درخشش در جمع شاگردان محمود فکری در ترکیب نساجی مازندران است.

 

 

شماره 13 سابق سرخ‌ها ناامید از برگزاری دوباره لیگ و تمرینات گروهی، بیشتر سرگرم تمرینات استقامتی و قدرتی بود. بهرحال مصدومیت سنگین رباط صلیبی که یادگار از دوران حضورش در تیم محبوبش بوده، باعث شده تا او در سال‌های پایانی فوتبالش روی شرایط بدنی‌اش بیشتر وسواس داشته باشد.

 

 

شیطنت‌های ماهینی برای اینکه رفقای فوتبالی‌اش در روزهای کرونایی نزدیک منزل او نشوند. عالیشاه و محمد دانشگر دو بازیکنی هستند که نزدیک منزل ماهینی سکونت دارند و او البته در این روزها زیاد مهمان نواز نیست و بیشتر نگران کرونا و حفاظت از خانواده‌اش بود.

 

 

 

 

یاد بوشهر همه جا همراه حسین ماهینی است و بخشی از وجود او شده است. اگر شما در این عکس توانستید نشانی از بوشهر را بیابید برای ما کامنت بگذارید!

 

 

مرور خاطرات فوتبالی با حسین ماهینی؛ مدافع راست سابق پرسپولیس و حال حاضر نساجی خاطرات جالبی از همبازیانش نقل قول کرد. او اما به رسم امانت از ما خواست تا از انتشار آن خودداری کنیم ولی مدعی شد طنز بالای این خاطرات در صورت کتاب شدن حتی رکورد کتاب فرانچسکو توتی را هم خواهد شکست. خاطراتی از سوتی‌های باورنکردنی بازیکنان چون بیرانوند، اشکان دژآگه، علی علیپور و ... . باید منتظر انتشار این کتاب باشیم؟ او در اینستاگرام و توئیتر خود نشان داده که قلم خوبی برای حاشیه نگاری دارد.

 

 

مایسای 4 ساله به عنوان عضو 40 میلیون به علاوه یکم خانواده پرسپولیس این روزها با شیطنت‌های خاص خود گرمابخش زندگی آنهاست. بدن ماهینی در روزهای قرنطینه تبدیل به بوم نقاشی مایسا شده بود و البته او با توجه به وسواس همسرش اجازه نداد دخترش در آن روزهای نگرانی بابت کرونا جایی در قاب عکاسی امیرحسین خیرخواه داشته باشد.

 

 

ماهینی این روزها را یادآور سریال فرار از زندان می‌داند! کرونا قفس بزرگی برای همه ساخته که باید امیدوار بود هرچه زودتر از آن رها شویم. ماهینی این قاب ماندگار را به یاد روزهای کرونایی و تعطیلی فوتبال ثبت کرد. قابی همراه با امید و نگرانی!

 

 

مایسا برای خانواده ماهینی هیچ چیز شخصی باقی نگذاشته است. حتی این آی پد هم با قابی دخترانه به مالکیت ماهینی در آمده تا او برای دقایقی کوتاه فرصت این را به دست بیاورد تا از خواب بودن دخترش برای دیدن کلیپ‌های فوتبالی‌اش سود ببرد. تلخ ترین خاطره؟ مصدومیت بعد از برخورد با طارق همام و البته شب پایان با پرسپولیس.

 

 

فریم پایانی از حسین ماهینی متعلق به این ماجرای خروج یواشکی از منزل است. جایی که انگار چی پی اس او خیلی زود برای همسرش به صدا در آمد و با زنگ گوشی‌اش متوجه شد که باید قرنطینه را همچنان حفظ کند. او این روزها البته با شروع دوباره تمرینات فرصت بیشتری برای دیدن بهار خارج از منزل دارد و امیدوار است هر چه زودتر فرصتی برای حضور در بوشهر و دیدن ممدحسن ماهینی و البته اهواز برای یادآوری روزهای شیرین در کنار همسرش به دست بیاورد. ماهینی که فرصت خداحافظی با پیراهن پرسپولیس را به دست نیاورد، در بخشی از صحبت‌هایش هم به هواداران نساجی اشاره می‌کند. هوادارانی که شاید تنه به تنه هواداران تیم محبوبش یعنی بایرن مونیخ در حمایت از تیم بزنند.