سفارش تبلیغ
صبا ویژن

عشق است زنده یاد ناصر خان حجازی و استقلال

هرکدام از ما نام برندها و محصولاتی را به یاد داریم که اکنون خبری از آن‌ها نیست. یا در خبرها گفته می‌شود این برندها فعال هستند ولی در عمل هیچ محصولی از آن‌ها در بازار نمی‌بینیم. تا همین چند سال پیش هم آگهی‌های تلویزیونی پر بود از نام‌های آشنایی که همه به یاد داشتیم و با تبلیغات‌شان سرگرم می‌شدیم، ولی امروزه دیگر یادی از آن‌ها نمی‌شود و در بیشتر موارد آن برند و کارخانه، عمدتا به دلیل سیاست‌های غلط خصوصی‌سازی و واردات بی‌رویه تعطیل شده است.

«خراسان» در ادامه نوشت: سراغ چند نام تجاری معروف رفته‌ایم تا ببینیم چه بر سرشان آمده و سرنوشت آن برند و محصولاتش چه شده است؟ از ارج بگیرید تا آزمایش و پارس‌الکتریک، تولی‌پرس و ... . البته در بین برندهایی که در تاریخ محو شدند، نام‌هایی هم وجود دارد که گفته می‌شود خوشبختانه بعد از سال‌ها رکود و نداشتن فعالیت، دوباره تولید را از سر گرفته‌اند که امیدواریم فقط در حد خبر روی کاغذ نباشد.

قدیمی‌ترین تولیدکننده لوازم خانگی ایران

نام برند: ارج

سرنوشت تلخ 6 کارخانه مشهور ایرانی

«ارج؛ نامی که می‌شناسید و به آن اطمینان دارید» تبلیغی بود که شاید هنوز در گوش خیلی‌ها مانده باشد. ارج یک سازنده بزرگ محصولات لوازم خانگی در کشور بود. این شرکت از سال 1316 با هشت کارگر ساده مشغول تولید شد و با قدمتی 79 ساله، قدیمی‌ترین سازنده لوازم خانگی ایران لقب گرفت.

در آغاز، کارهای آهنگری، ریخته‌گری و جوشکاری انجام می‌داد و همچنین صندلی‌های تاشو نیز تولید می‌کرد. در دهه 1350 فعالیتش گسترش یافت و به تولید لوازم خانگی از جمله یخچال، بخاری، ماشین لباس‌شویی و کولر نیز روی آورد.

انتخاب نام ارج برای قدیمی‌ترین تولیدکننده لوازم خانگی ایران، علاوه بر اینکه از اول نام خانوادگی خلیل ارجمند، بنیان‌گذارش گرفته شده بود، اختصار سه واژه آهنگری، ریخته‌گری و جوشکاری است.

کارخانه ارج با شروع نهضت صنعتی‌شدن شروع به تولید یخچال برقی کرد. تولید یخچال در سال 1341 کاملا تصادفی رخ داد. در مسافرتی که مدیر شرکت به دانمارک کرد هدفش بازدید از کارخانه‌ای برای تولید ظرف‌شویی بود و به توافق نهایی هم نزدیک شده بودند اما با بازدید از کارخانه یخچال‌سازی نظرش عوض شد و ساخت یخچال را آغاز کرد. یک سال بعد آبگرمکن برقی 50 گالنی ساخت ارج به بازار آمد. تولید آن توسط ارج به توسعه بهداشت شخصی مردم و افول خزینه و حمام‌های عمومی که عامل شیوع بسیاری بیماری‌ها بود کمک شایانی کرد. طی واگذاری‌ها، این کارخانه و دارایی‌های آن که به گفته هاشمی (مدیر کل دفتر صنایع فلزی و لوازم خانگی وزارت صنعت) فقط زمین و سوله کارخانه بود، واگذار شد.

گفته می‌شود این شرکت در دهه 70 با یک اختلاس 20 میلیارد تومانی هم مواجه شد. در پی مشکلات مالی، کارخانه ارج رو به سقوط گذاشت تا سرانجام در روز 24 خرداد 1395 با پلمب قضایی انبار ارج، پس از 79 سال به طوررسمی تعطیل شد. گفته می‌شود شرکت ارج بعد از واگذاری در حال مذاکره با تولیدکنندگان لوازم خانگی خارجی برای شروع مجدد تولید است.

افول گرما و سرمای ایرانی

نام برند: آزمایش

سرنوشت تلخ 6 کارخانه مشهور ایرانی

کارخانه آزمایش در سال 1337 بنا شد. هنوز هم در خانه بسیاری از ایرانی‌ها حداقل یک محصول از کارخانه آزمایش وجود دارد، محصولات کارخانه‌ای که روزگاری به واسطه تولید وسایل گرمایشی و سرمایشی و به دلیل ایرانی بودن و تولید داخل کشور، با استقبال زیادی همراه بودند.

آزمایش که توسط محسن آزمایش بنیان گذاشته شد، در ابتدا کارگاهی برای ساختن صندلی، مبل و آبکاری فلزات بود. روزگاری که گازکشی‌ها در تهران و چند شهر دیگر پا گرفته بود و بخاری‌های کپسولی در بورس بودند، آزمایش نیز به سرعت مدل‌های متنوع خود را به بازار عرضه می‌کرد. بخاری، کولر و یخچال که از عمده تولیدات آزمایش به شمار می‌رفتند در آن روزها حرف اول را در هر خانه‌ای می‌زدند و فروش قابل توجهی داشتند.

بسیاری از کارشناسان و فعالان صنعت لوازم خانگی بر این باورند که یکی از دلایل افول آزمایش، نبود مدیریت مناسب این شرکت بود، چرا که نه تنها آمار بلکه سرمایه این شرکت نیز گویای توانایی تولید محصولات ایرانی است. سرمایه این شرکت که در روزهای ابتدای کارش 30 میلیون ریال بود پس از 10 سال به 200 میلیون تومان افزایش یافت و روزهای شکوفایی آزمایش رقم خورد.

هنگامی که مدیریت این شرکت، رشد و توسعه آزمایش را به چشم دید، با پیش‌بینی تولید سالانه یک میلیارد ریال،‌ زمینی به مساحت 185 هزار متر در کیلومتر 10 جاده آبعلی، سه راه آزمایش خریداری و کارخانه‌ای دیگر بنا کرد. این بار محصولات نسبت به گذشته با تنوع بیشتری همراه بود، چندین نوع یخچال، کولر، آب‌گرمکن، تختخواب فلزی، بخاری و اجاق گاز نیز در کنار محصولات قبلی افزوده شد، اما فروش دیگر مانند گذشته نبود. فعالیت‌های تولیدی شرکت تا اوایل سال 1380 تا حدی رونق داشت و کالاهای جدیدی مانند یخچال سایدبای‌ساید و فریزر بدون برفک به محصولات شرکت اضافه شد، اما بازار محصولات خارجی با این برند ایرانی یار نبود و آزمایش را به تعطیلی کشاند.

در همین سال‌ها مجموعه آزمایش از طریق بورس به بخش خصوصی واگذار شد. در سال 1388 به دلیل بدهی‌های فراوان، تعداد کارکنان واحد مرودشت آزمایش، از 1400 نفر به 160 نفر کاهش یافت و کارخانه به حالت نیمه تعطیل درآمد. اما اکنون خبری از تولید کارخانه آزمایش نیست، چرا که متاسفانه دیگر برند ایرانی آزمایش در میان تعداد زیادی از محصولات لوازم خانگی مرده است.

از باتری قلمی تا لپ‌تاپی که تولید نشد

نام برند: پارس الکتریک

سرنوشت تلخ 6 کارخانه مشهور ایرانی

زمانی در خانه هر ایرانی حداقل یک محصول پارس وجود داشت. از تلویزیون‌های سیاه و سفید نقلی‌اش گرفته تا باتری‌هایی که قدیمی‌ها به آن قوه می‌گفتند! کارخانه‌های پارس توشیبا، پارس شهاب، پارس الکتریک، باتری پارس، لوازم خانگی پارس و چندین واحد صنعتی دیگر توسط محمدهاشم برخوردار از سال 1341 بنیان‌گذاری شدند تا هشت هزار نفر در این کارخانه‌ها مشغول کار شوند.

این مجموعه بعدا دولتی شد و تحت نظر سازمان صنایع ملی ایران به فعالیت خود ادامه داد. پارس‌الکتریک به‌عنوان یکی از زیرمجموعه‌های تأمین اجتماعی در سال 1371 به فعالیت خود ادامه داد. از بین شرکای تجاری این شرکت تنها گروندیگ آلمان که در بین برندهای صوتی و تصویری برند درجه سوم اروپا به شمار می‌آمد، با این شرکت همکاری‌اش را ادامه داد. گروندیگ چند سال پیش برای همیشه تعطیل شد و پارس الکتریک نتوانست این برند را خریداری و به نام خود ثبت کند. از این رو برای تولید تلویزیون دست نیاز خود را به سمت کارخانه‌های کره‌ای دراز کرد تا با یکی از قدیمی‌ترین برندهای صوتی و تصویری آسیا همکاری کند.

پارس الکتریک در حالی که می‌رفت علاوه بر تولید تلویزیون‌های ال‌سی‌دی، لپ‌تاپ ایرانی را هم وارد بازار کند، با تغییر ناگهانی مدیرعاملش مواجه شد تا مثل چند برند دیگر با آینده‌ای نامعلوم روبه‌رو شود. کارخانجات پارس الکتریک سال‌ها متروکه مانده بود ولی گویا مدتی است دوباره فعالیتش را از سر گرفته است.

شیرهای دوقلوی خسته از واردات

نام برند: کفش بلّا

سرنوشت تلخ 6 کارخانه مشهور ایرانی

اگر سن و سالی ازتان گذشته باشد و دوران جوانی را پشت سر گذاشته باشید، حتما شمایل دو شیر که یک آرم بلا را در بر گرفته‌اند به یاد دارید. کفش بلا، به نوعی دومین برند معروف کفش ایرانی بود، پس از کفش ملی. رقابت این دو کفش و در بازه‌ای، کفش وین، زبانزد خریداران کفش در ایران بود.

کفش بلا، تولدش را وامدار خانواده عمیدحضور است. پدر و پسرانی که از کاشان به تهران کوچ و پس از مدتی با خرید یک زیرپله در بازار، فروش کیف و کفش را آغاز کردند. همین موضوع مقدمه‌ای شد تا خشت اول بنای «بلا» را بگذارند.

سیستم توزیع به تدریج کفش بلا را از تولید و تجارت ملی مبدل به یک شرکت بزرگ برای برندسازی و مارکتینگ صنعتی در ابعاد ملی کرد. تولیدات بلا کفش‌های مختلفی مثل پوتین، کفش‌های مجلسی، ورزشی و دمپایی را در بر می‌گرفت.

با وقوع جنگ تحمیلی و مشکلات اقتصادی و نابه سامانی مالکان این برند، بلا در مسیر نزولی قرار گرفت. پس از مدتی به دلایل مختلف از قبیل رکود بازار، واردات کفش‌های بی‌کیفیت و ارزان خارجی و مدیریت ناموفق، بلا نیز به سرنوشت دیگر برندهای خاطره‌انگیزی که از بین رفتند، مبتلا شد. خط تولید این کارخانه، قطعه قطعه و به بخش خصوصی واگذار شد.

مدیریت این برند اکنون در دست یک بانک است به طوری که تنها با استفاده از فروشگاه‌های بلا در کل کشور کفش‌هایی را از دیگر تولیدکنندگان عرضه می‌کند. این سرنوشت تا بیخ گوش کفش ملی هم نزدیک شد ولی خوشبختانه به طور کامل این دیگر برند محبوب را از پا درنیاورد. بلایی که بر سر کفش وین، سومین تولیدی بزرگ دوران دور صنعت کفش ایران آمد.

سرگذشت تلخ یک چرخه ریسندگی

نام برند: نساجی مازندران

سرنوشت تلخ 6 کارخانه مشهور ایرانی

در کنار فروشگاه‌های کفش ملی، فروشگاه‌های نساجی مازندران حتی در دورافتاده‌ترین شهرستان‌های کشور نمایندگی داشت. اگرچه هنوز فروشگاه‌های کفش ملی و بلا در شهرستان‌ها زنده مانده‌اند اما نمایندگی‌های فروش نساجی مازندران و حتی تابلوی سردر آن مغازه‌ها تقریبا از بین رفته‌اند.

کارخانه نساجی قائمشهر که با نام نساجی مازندران هم شناخته می‌شود، از نخستین واحدهای صنعتی بزرگ کشور محسوب می‌شد که کلنگ آن در سال 1307 به زمین زده شد و سال 1313 به بهره‌برداری رسید. بعدها تعداد کارخانه نساجی در قائمشهر به سه واحد رسید تا چرخه ریسندگی کامل شود.

نساجی مازندران به غیر از فروشگاهی 100 متری در قائمشهر، شعبه دیگری در کشور نداشت. نساجی مازندران از سه کارخانه تشکیل شده بود. در شماره یک واحد چیت‌سازی بود. در شماره دو منسوجات پرده‌ای، ملحفه‌ای، پیراهنی، فاستونی و... به تولید می‌رسید و کارخانه شماره سه که در سال 1356 از محل سرمایه شرکت و با مشارکت بانک صنعت و معدن به بهره‌برداری رسید، برای تولید نخ و منسوجات نخی و مصنوعی به کار گرفته شد.

نساجی مازندران، قائمشهر را تبدیل به شهری بزرگ کرد تا به غیر از مازندرانی‌ها کارگرانی از سراسر کشور به این شهرستان هجوم آورند و به برکت وجود این کارخانه کسب روزی کنند. گذشت زمان و تغییراتی از کاهش کشت پنبه در مازندران گرفته تا فرسودگی ماشین‌آلات و سنگینی بوروکراسی ناشی از مالکیت دولتی سبب شد تا مشکلات کارخانه‌های نساجی از سال 72 با واگذاری آن به یک بانک بیرونی پیدا کند.

مشکلات واحدهای باقی‌مانده نساجی قائمشهر از دهه 80 با واگذاری‌های مختلف و نسخه‌هایی که با تغییر هر دولت، وزیر و استاندار پیچیده می‌شد، به کلاف سردرگم تبدیل شد. روند حرکت تولیدی در نساجی مازندران به گونه‌ای بود که با فرسودگی ماشین‌آلات، بخش‌های مختلف این سه کارخانه تعطیل شد.

هرچند سال گذشته خبرهایی منتشر شد مبنی بر حمایت‌های دولتی و نهادها از این کارخانه‌ها تا دوباره به روزهای اوج‌شان بازگردند و مدیر عامل نساجی هم در مصاحبه با ایرنا خبر از روغن‌کاری چرخ‌های این کارخانه داد، ولی با مراجعه به وب‌سایت شرکت متوجه می‌شویم که از زمستان سال گذشته هنوز به‌روز نشده و خبری از محصولاتش در بازار نیست.

نشانه پاکیزگی که دیگر نیست

نام برند: تولی‌پرس

سرنوشت تلخ 6 کارخانه مشهور ایرانی

یکی از معروف‌ترین آگهی‌هایی که سال‌ها پیش در رادیو و مخصوصا تلویزیون به‌طور مداوم پخش می‌شد، مربوط به محصولات شرکت تولی‌پرس بود.

شرکت تولیددارو با تأسیس واحدی با نام واحد دترجنت، پودر لباس‌شویی «دریا» را در سال 1343 تولید و اولین محموله از آن با عنوان «کاروان دریا» را روانه بازار کرد. با گسترش تقاضای بازار و لزوم افزایش ظرفیت تولید و تنوع محصولات شوینده، واحد دترجنت تولید دارو، با عنوان شرکت تولی‌پرس با ظرفیت سالانه 75 هزار تن انواع پودر لباس‌شویی، به ثبت رسید و در سال 1352 به شهر صنعتی البرز در قزوین، انتقال یافت و با تولید محصولاتی از جمله پودر لباس‌شویی دریا و تک، پودر ماشین لباس‌شویی شوما، مایع ظرف‌شویی جام و آبشار، مایع نرم‌کننده لباس هاله و سفیدکننده زدا، شروع به فعالیت کرد.

در ابتدای دهه 60 و متعاقب تقاضای بالای بازار، شرکت تولی‌پرس اقدام به افزایش ظرفیت کرد و در سال 1379 از سهامی خاص، به سهامی عام تبدیل شد. کارخانه تولی‌پرس از 27 مرداد 97 به دلیل مشکل در تهیه مواد اولیه تعطیل شد. پس از آن کارخانه در 14 مهر 1397 بازگشایی شده بود که در 28 مهر، تعطیلی دوباره آن اعلام شد.

سال گذشته خانم زرآبادی نماینده مردم قزوین، آبیک و البرز در مجلس در گفت‌وگو با خبرگزاری خانه ملت درباره وضعیت شرکت تولی پرس، گفته بود: «شرکت تولی‌پرس تولیدکننده و توزیع‌کننده مواد شیمیایی، دارویی و آرایشی است که تا پایان سال مالی 1389 متعلق به گروه سرمایه‌گذاری البرز بوده و در سال مالی 1390 به بخش خصوصی واگذار شد. در شهریور 97 شرکت تولی‌پرس اعلام کرد به دلیل نداشتن مواد اولیه، کارخانه تعطیل می‌شود. پس از بازدید انجام گرفته مشخص شد مواد اولیه به میزان کافی در کارخانه موجود است و شرایط شرکت نیازی به «اورهال» ندارد، اما خطوط تولید به حال خود رها شده است. پس از دو هفته تعطیلی کارخانه، موضوع تعطیلی تولی‌پرس مجدد مطرح شد. شرکت تولی‌پرس پس از واگذاری با مشکلات بسیار روبه‌رو شد اما به دلیل استفاده از نام تجاری این مشکلات آشکار نشد.»

با توجه به وب‌سایت شرکت، تولی‌پرس هنوز فعال است و تکذیبیه‌ تعطیلی هم در آن قرار گرفته ولی هم سایت مشکل بارگذاری دارد و هم مثل گذشته خبری از محصولات آن در بازار نیست.


هفته پایانی لیگ یک فوتبال ایران در  فصل 99-98 حساسیت و اتفاقات ویژه‌ای داشت که با صعود آلومینیوم و ناکامی مس همراه بود.

به گزارش "ورزش سه"، درست در شرایطی که عوامل سازمان لیگ با عجله مشغول سرهم کردن تکه‌های سکوی قهرمانی برای اهدای جام قهرمانی لیگ دسته اول به تیم مس رفسنجان بودند، التهاب عجیبی در سه شهر اراک، تبریز و کرمان برقرار بود.

 

تیم آلومینیوم اراک که یک گل به داماش زده بود، با سوت پایان مسابقه چشم به مقاومت لحظه آخری همشهریان سرمربی‌اش رسول خطیبی مقابل حمله‌وران مس کرمان دوخته بود که برای صعود به لیگ برتر در تبریز همه‌کار کردند.

در تبریز و در بازی شهرداری مقابل مس کرمان 10 دقیقه وقت اضافه اعلام شده بود و مس تنها یک گل می‌خواست تا جشن زودهنگام اراکی‌ها که در آستانه حضور اول‌شان در لیگ برتر بودند را خراب کند.

در طول هفته گذشته تحرکات بسیار زیادی از سوی دو باشگاه صورت گرفته بود تا بازی‌های هفته آخر به نفع یکی از دو تیم رقم بخورد و حالا به نظر رقیب باهوش‌تر بلیت پرواز به لیگ برتر را در دست می‌گرفت.

 

مس به حملات خود ادامه می‌داد و اراکی‌ها با نفس‌های برآمده نتیجه بازی را از لایو اسکور تعقیب می‌کردند؛ در دقیقه 10+90 بازی در تبریز، خطای پشت محوطه جریمه شهرداری اعلام شد ولی این آخرین شانس مجتبی حسینی هم راهی به تور نیافت تا داور سوت پایان بازی را بزند؛ سوتی که به معنای جشنی بی‌سابقه در شهر اراک بود و پس از مدت‌ها حضور در سطح لیگ دسته اول فوتبال، برای نخستین بار نماینده‌اش را در جمع 16 تیم برتر ایران می‌دید.

 

 

 

ابوالفضل عکاشه، زننده گل صعود آلومینیوم اراک پس از باز کردن دروازه داماش، زیر پیراهن خود نوشته جالب «آزادی در بی‌آرزویی است» را به نمایش گذاشت

 

 

اراک که در نیمه راه رسول خطیبی را به‌عنوان سرمربی به جمع خود اضافه کرد، با فوتبال اقتصادی و حسابگرانه و بردهایی با حداقل گل، خود را به‌عنوان بخت دوم صعود پس از مس رفسنجان معرفی کرد، اما دو شکست متوالیِ این تیم موجب شد تا مس کرمان در جایگاه بهتر نسبت به اراکی‌ها قرار بگیرد.

 

با این حال مسابقه هفته گذشته دو تیم در کرمان، تقریبا تکلیف صعود اراک به لیگ برتر را روشن کرد؛ آنها یک بر صفر مس را شکست دادند و جشن صعود را در همان شهر کرمان برگزار کردند؛ با این وجود بازی امروز هم داستان خود را داشت و در شرایطی که اراک می‌توانست گل‌های بیشتری هم مقابل داماش به ثمر برساند، به همان یک گل بسنده کرد تا کارش به التهابات ثانیه‌های آخری بیفتد. در این شرایط، شانس با مس کرمان یار نبود و دروازه‌بان شهرداری با نمایشی فوق‌العاده توپ‌های زیادی از مهاجمان مس دفع کرد.

 

پس از صدا درآمدن سوت پایان مسابقه، این رسول خطیبی بود که روی دست هواداران اراکی که خود را به ورزشگاه رسانده بودند، به آسمان پرتاب می‌شد؛ او که قبلا با تیم‌های گسترش فولاد و ماشین‌سازی به لیگ برتر صعود کرده بود، حالا در یک تیم جدید حضور در بالاترین سطح فوتبال ایران را تجربه خواهد کرد.

 

او که نیم‌فصل از ماشین‌سازی جدا شده بود، تنها و تنها برای موفقیت به اراک آمد و در نهایت به قولی که داده بود، عمل کرد. حالا اراک به‌عنوان یک قطب صنعتی، نماینده‌ای در فوتبال ایران دارد که البته باید اسباب حضور قدرتمند در رقابت‌های فصل آینده را فراهم کند.

 

باشگاه آلومینیوم زیر نظر صنایع عظیم آلومینیوم استان مرکزی اداره می‌شود و این باشگاه از امکانات کافی برای حضور در لیگ برتر برخوردار است؛ ضمن اینکه فاصله کم این شهر تا تهران نیز از امتیازات مثبت تیمی است که رسول خطیبی هدایت آن را برعهده دارد.

 

اراکی‌ها سال گذشته با محمد ربیعی، سرمربی این فصل مس رفسنجان بخشی از مسیر لیگ برتری شدن را پشت سر گذاشتند، اما با جدایی او و حضور فراز کمالوند در هفته‌های پایانی نتایج علیه این تیم رقم خورد. امسال هم در ابتدای فصل اراک با محمود فکری مسابقات خود را آغاز کرد، اما در نهایت تصمیم مهم در هفته هفدهم و با استخدام رسول خطیبی گرفته شد؛ در حالی که تیم در آن روز در رتبه هفتم جدول قرار داشت.

 

گزارش صعود اراکی‌ها به لیگ برتر در حالی به اتمام می‌رسد که امشب در تبریز و پس از پایان مسابقه، تنش‌های شدیدی را شاهد بودیم؛ اتفاقاتی که بخشی از آن به دلیل نارضایتی و اعتراض مس کرمان به شرایط برگزاری مسابقه‌اش در شهر تبریز بود و آنها که در نهایت یک گل برای صعود به لیگ برتر کم آوردند، عقیده داشتند سازمان لیگ در این زمینه عدالت را بین تیم‌ها برقرار نکرده است.

 

احتمالا دو تیم آلومینیوم و مس در روزهای آینده مصاحبه‌های آتشینی را علیه یکدیگر انجام می‌دهند که البته این هم بخشی از طبیعت رقابت‌های لیگ دسته اول است؛ مسابقاتی که پرونده‌اش امشب در شرایطی بسته شد که برای انجام بازی‌های آن در فصل آینده باید تمهیدات و احتیاط‌های بیشتری را مد نظر قرار دارد؛ به‌خصوص که پای برخی از پدیده‌های تازه در فوتبال ایران به ویژه در این سطح باز شده است.


 از همین حالا با اندکی تلرانس، تکلیف قبل و بعد دربی پیش رو مشخص است. اگر استقلال راهی فینال شد، گروه کثیری از هواداران و متاسفانه اعضای باشگاه پرسپولیس این پیروزی را از پیش تعیین شده دانسته و ادعا می کنند برای دلخوشی هواداران رقیب شرایطی ایجاد شده که استقلال برنده دربی باشد. تکلیف هواداران استقلال نیز مشخص است، در این سالها تمام موفقیت های رقیب را زیر سوال برده اند و قرار نیست این بار نیز تفاوتی در این روند ایجاد شود.

 

تا یکجای این ماجرا تا حدی قابل قبول است. در سطح اول فوتبال اروپا نیز هواداران یونایتد باشگاه لیورپول را "لیوارپول" خطاب کرده و قهرمانی مقتدرانه و با فاصله ای قابل توجه شاگردان یورگن کلوپ را بسته به ورود تکنولوژِی VAR می دانند. بین بارسلونا و رئال مادرید نیز روال متفاوتی برقرار نیست و هواداران از ژنرال فرانکو گرفته تا یوفا را عامل اصلی موفقیت های یکدیگر از 70 سال قبل تا همین امروز می دانند، اما تفاوت اصلی در واکنش آنهایی ست که کلمه به کلمه صحبت هایشان بار حقوقی دارد.

 

علاوه بر امکانات و تکنولوژی و اینها، اینجای فوتبال مان تفاوتی خسته کننده با سطح اول فوتبال اروپا دارد. از اینتر و یوونتوس دشمن تر داریم؟ آنتونیو کونته در هفته های اخیر حتی یک بار هم نهمین قهرمانی بیانکونری (تصور کنید 9 قهرمانی متوالی یک تیم در ایران) را زیر سوال نبرده و این موفقیت را حاصل ساختار درست و کیفیت بالاتر یوونتوس خطاب کرده است. در نهایت در جنجالی ترین حالت ممکن که فوتبال ایتالیا را بهم ریخت نیز از مدیران اینتر خواستار تقویت تیم شده است.

 

پپ گواردیولا اصرار به بستن گارد قهرمانی برای لیورپول دارد، کارل هاینس رومینیگه همین دیروز تماشای بازی لیونل مسی را لذت بخش توصیف می کند و حتی مالک متمول پاری سن ژرمن نیز به زیبایی فوتبال آتالانتا اشاره دارد

 

اما سرپرست پرسپولیس بلافاصله بعد از قرعه کشی تأسی گرفته از فضای مجازی ابراز امیدواری می کند اتفاقات چند وقت اخیر (لابد به زعم او داوری های به سود استقلال) در دربی پیش رو رخ ندهد و سرپرست استقلال نیز برای اینکه در فضای مجازی به بی عرضگی متهم نشود پاسخ او را می دهد. بازیکن استقلال یک شایعه ثابت نشده را به یک جایگاه رسمی در تیم رقیب نسبت می دهد و مدافع پرسپولیس نیز با انتشار عکسی از یک تصمیم غلط داور به زعم خودش ابراز امیدواری می کند داوری این بار به ضرر تیمش نباشد.

 

در جایگاه یک بیننده اگر تصمیم گرفته باشیم قرعه کشی نیمه نهایی را مستقیم تماشا کنیم، اولین واکنشی که می بینیم درگیری و جنگ لفظی و کشیده شدن آن به فضای مجازی است. نه کسی کاری به آمار و ارقام ندارد، نه آنچنان درگیر مشکلات یحیی گل محمدی در پست دفاع چپ و معظل فرهاد در صورت نرسیدن شیخ دیاباته است. از همین حالا پست های تند و توهین آمیز آغاز شده، نتیجه دربی هر چه باشد از سوی یک طرف به حمایت موضع قدرت از تیم رقیب و بی عدالتی ربط داده می شود و تقریبا تردیدی در این رابطه وجود ندارد.

 

سالهاست از فوتبال لذت نمی بریم. به ندرت یک استقلالی موفقیت های سالهای اخیر پرسپولیس را فوتبالی دانسته و البته پرسپولیسی ها نیز بیکار ننشسته و حتی افتخارات تاریخی تیم رقیب در سطح قاره آسیا را نیز زیر سوال می برند، هر کدام هم مدعی هستند از چیزی باخبرند که روزنامه نگار و بالاتر از آن که در بطن فوتبال قرار دارد هم این اخبار پشت پرده را نمی داند.

 

ساختار باشگاه لیورپول به قدری پیشرفت کرده که فقط یک مربی برای اوت انداختن استخدام می کند. چه اشکالی دارد؟ ما هم یکی را بیاوریم و شیرین تر و بامزه تر کری بخوانیم. مثلا دربی حذفی است؟ اکانت رسمی باشگاه پرسپولیس می تواند عکسی از گل 21 سال قبل افشین پیروانی در فینال جام حذفی سال 78 پست کرده و ادعا کند ما همیشه در دربی های حذفی پیروزیم.

 

استقلال چه کار کند؟ در ریپلای همین پست به دربی حذفی سال 90 اشاره کرده و آن تیکه از گزارش پیمان یوسفی را که گفت "استقلال، نه ببخشید مجتبی جباری 2- پرسپولیس 0" را در پای پست پرسپولیس کامنت کند. اینها همگی شاید تازه اولین ایده ایست که به ذهن آدم می رسد و می شود قشنگ تر از اینها هم کری خواند.

 

مثال؟ باشگاه لایپزیش بعد از شکست چلسی در فینال facup برابر آرسنال به شوخی خبر از پشیمانی تیمو ورنر از انتقال به چلسی می دهد و هزار و یک نمونه شیک، مودبانه و در کلاس یک باشگاه بزرگ دیگر.

 

 

ما از یحیی و فرهاد انتظار یک بازی تماشایی را داریم. گرچه عرف بازی های حذفی آنهم در این سطح حساسیت شامل احتیاط و ترس از گل خوردن هم می شود، اما دوست داریم بعد از سوت پایان در مورد تصمیمات تاکتیکی دو سرمربی صحبت کنیم. مثلا بگوییم یحیی چقدر در صدور اجازه جمله به یکی از هافبک دفاعی هایش مانند نوراللهی جسور عمل کرد و یا فرهاد علیرغم همه مشکلات با یک خط جلو بردن وریا و بازی دادن به او در پست وینگر هنگام هجوم، پیروزی تیمش برابر قهرمان لیگ را رقم زد.

 

اصولا در جایگاه مخاطب نقش خودمان را خیلی دست کم می گیریم. همه معترضیم چرا رسانه ها زرد عمل کرده و به مباحث فنی نمی پردازند، چرا فلان بازیکن و سرپرست کری سخیف می خوانند و حتی پای سخنگوی وزارت نیز به این موارد باز می شود. اما در نظر نمی گیریم ترند شدن این رفتارهاست که فلان بازیکن و مربی را مجاب می کند دست به چنین کارهایی بزند و این ماییم که آنها را ترند می کنیم.

 

در بین پیشکسوتان استقلال و پرسپولیس، کمتر خبرنگاری این روزها تمایل دارد نظر مثلا مهدی مهدوی یا صادق ورمرزیار را در مورد ذربی بپرسد. می دانیم تیتر جنجالی اصولا از این گفت و گوها در نمی آید و به دنبال آنهایی می رویم که پیش ترها دنبال تحقیر رقیب رفته اند. چرا؟ کلیک بیشتر و این ماجرای کلیک وظیفه مخاطب است.

 

دربی دیگری در پیش رو است و بالاخره این بازی نیز مانند دربی های قبلی برنده ای دارد. دو هفته فرصت داریم و باید از یکجا شروع کنیم. بیایید گل های تماشایی بازی های قبل، تحلیل های فنی و خاطرات فراموش نشدنی دربی را ترند کنیم. بعد از یک مدت، سرپرست و پیشکسوت نیز چاره ای ندارند با ما همسو شوند.


 اگر بخواهیم به گذشته فوتبال در ایران  برگردیم و سال 95 دوباره مرور کنیم در روزهای سرد زمستانی آن به پسرکی می رسیم که یکی از محبوبترین بازیکنان استقلال بود ،جوان 19 ساله ای که از یک سال قبل از آن و در اواخر پاییز در استقلال رو نمایی شده بود در شب اخراج برزای در دیدار سخت برابر صبا که با برد استقلال همراه شد.


او خیلی زود یکی از گزینه های اصلی دفاع چپ استقلال شد .هر چند پست اصلی او هافبک دفاعی بود.در تیم منصوریان و در زمان بسته شدن پنجره های نقل و انتقالات استقلال در نیم فصل به پست اصلی خودش رسید و خیلی زود محبوب هواداران استقلال شد.

 

 

 


در دوبازی مهم بهمن 95 استقلال برابر پرسپولیس و السد چشمها را خیره کرد.در برابر پرسپولیس  میدانداری کرد و پاس گل سوم داد .با 19سال سن 120دقیقه ژاوی السد را در پلی آف آسیا  از جریان بازی خارج کردتا هوادارها او را آینده استقلال بدانند.بخصوص آنکه بدانیم او از نوجوانان با استقلال بزرگ شده بود.


نورافکن از استقلال به بازوبند کاپیتانی تیم ملی جوانان در جام جهانی رسید.کاپیتان تیم ملی امید ایران شد، به شالروا رفت و دوباره به صورت قرضی به استقلال برگشت و همچنان با تمام وجود برای استقلال بازی می کرد.


او در زمین بازی برای استقلال کم نمی‌گذاشت و هوادارها او را یک استقلالی متعصب می دیدند.او قبل از یکی از داربی ها به زبان  ترکی و مادری جمله باب میل هوادارها را به زبان آورد: "به ما نمیخورند".


او که به شارلروا رفته بود و نیم فصل قبل قرضی به استقلال آمده بوددر آخرین روزهای فصل نقل و انتقالات بازهم به صورت قرضی به سپاهان پیوست و گفت به خاطر بازی بیشتر و تیم ملی امید سپاهان را انتخاب کرده ،اما این پیوندی بود که قرار بود زود بشکند و کاپیتان امیدها به تیمی برگردد که از16 سالگی در تمریناتش حضور می‌یافت؛به همین سبب بود که آبی ها همچنان پسر متعصب باشگاه را دوست داشتند و به او عشق می ورزیدند...اما داستان قصه او عوض شده بود.

 

 

 

 


استارت روبرو شدن برابر هواداران استقلال را  با مصاحبه در اردوی تیم ملی امید زد، خیلی زود از زهر صحبت هاش کم کرد، در بازی رفت لیگ بعد از زدن گل تساوی در وقت های اضافه شادی زایدالوصفی کرد که برای هوادارها قابل هضم نبود. باز هم با پست اینستاگرامی از تعصب به باشگاه جدید حرف زد. با صحبت های غیر حرفه ای در برنامه تلویزیونی نوروز ،آتش اختلاف شعله ور کرد و با درگیری شب قبل با وریا تیر خلاص به خودش را  شلیک کرد.


حالا هوادارهایی که یه روز نه چندان دور با او برای ژاوی کری می خواندند و برابر رقیب دیرینه سرفراز بودند روبروی او قرار گرفته اند و دنبال انتقام صد هزار نفره هستند؛هوادارانی که زمانی در او چهره کاپیتان آینده تیم را می دیدند.

 

 

 

 

 

 بچه سرتق کیانشهر راه سختی را برای اسم شدن در فوتبال ایران طی کرده. بازیکن باکیفیتی که ایوب اصغرخانی او را به همراه جودکی به تمرین بزرگهای استقلال فرستاد تا استعداد او در کنار ستاره‌های بزرگ تیم آن روزهای استقلال با هدایت امیرقلعه‌نویی آرام آرام شکل بهتری بگیرد.او که به تازگی با سپاهان قراردادی سه ساله به امضا رسانده است حق دارد برای تیم پراسم ورسمش در فوتبال ایران همه تعصب خود را خرج کند اما در عین حال کمی وفاداری به زمینی که نهال نازک سالهای پیشین را در خود پرورش داده درخواست بزرگی نیست. 

 

 

 


این خصوصیتی است فراتر از همه چیز و یک ورزشکار آینده‌دار مثل امید نورافکن را بزرگتر می‌‌کند. بزرگتر؛ مثل خیلی از اسم‌های بزرگ فوتبال ایران که در نقطه اوج و در بزنگاه شهرت و افتخار درک کردند که غرور به معنای منفی،چه بار اضافی و اشتباهی‌ای بوده که آنها این همه سال با خود حمل می‌کرده‌اند.


سرانجام چهارمین خرید جدید آنتورپ به بلژیک رسید. علیرضا بیرانوند 27 ساله، دروازه بان تیم فوتبال پرسپولیس و تیم ملی ایران به بلژیک سفر کرده و آماده نهایی کردن انتقال خود به آنتورپ است. بیرانوند پیش از این در ژانویه برای بستن قراردادی به مدت سه سال با گزینه تمدید با آنتورپ به توافق رسیده بود و قرار بود در طول استراحت دوره برگزاری بازی های در ماه مارس برای انجام آزمایش های پزشکی به بلژیک سفر کند، اما پس از آن بحران کرونا ایجاد شد و او در ایران، یکی از کشورهایی که به شدت درگیر این ویروس بود، ماندگار شد. 

 

بیرانوند چند بار برای سفر اقدام کرد، اما مرزهای اروپا بر روی شهروندان  غیر اتحادیه اروپایی بسته شده بود. بر خلاف او و به به عنوان مثال، بازیکنان ایرانی شارلوا می توانستند به بلژیک سفر کنند زیرا در اینجا اقامت داشتند، اما این اتفاق برای بیرانوند رخ نداد.

 

در این میان بیرانوند به تمرین با پرسپولیس ادامه داد و در تاریخ 29 ژوئن حتی یک بار در لیگ هم برای این تیم به میدان رفت، اما از اول ژوئن قرار بر این شد که او دیگربرای باشگاهش بازی نکند. در نهایت هفته گذشته سرانجام چراغ سبز برای عزیمت بیرانوند به بلژیک داده شد و به همین دلیل او امروز اوایل صبح دوشنبه، از تهران به قطر و از آنجا به زاونتم پرواز کرد و حدود ساعت 2 بعد از ظهر پرواز او به زمین نشست.

 

بدشانسی بیرانوند این است که ژان بووتز 25 ساله پیش از این با آنتورپ قرارداد امضا کرده بود و حالا شرایط او به خوبی در تیم تثبیت شده است. اما اگر بیرانوند تست های پزشکی را پشت سر بگذارد و قراردادش رسمی شود، می تواند به یک رقیب سرسخت برای دروازه بان فرانسوی تبدیل گردد. 

 

بیرانوند سه بار با پرسپولیس قهرمان ایران شده و چندین سال است که شماره یک ایران به او تعلق دارد، از جمله در جام جهانی 2018 که او پنالتی کریستیانو رونالدو را مهار کرد. مارک ویلموتس، مربی سابق ایران مدعی شد بیرانوند را او به لوسیانو دونوفریو معرفی کرد و این سرمربی در نشریات نیز او را مورد ستایش قرار داد.

 

ویلموتس بیرانوند را با دروازه بان هایی مانند تیبو کورتوا و سیمون مینیوله مقایسه کرده است که البته شاید برای چنین مقایسه هایی زود باشد، به خصوص با علم به این واقعیت که بیرانوند به سختی می تواند انگلیسی صحبت کند و این موضوع کار او را دشوارتر می کند. اما به نظر بیرانوند 1 متر و 94 سانتی می تواند همه را تحت تاثیر قرار دهد.

 

 

 

 


همه ما در خطر هستیم: پدران و مادران مان، فرزندان مان، همسران مان، خواهران و برادران مان، بستگان مان، همسایگان مان، همکاران مان، دوستان مان، رهگذرانی که از کنارمان می گذرند و ... .

میانگین تلفاتی که کرونا به طور روزانه از ما می گیرد، از تعداد کسانی روزانه در جنگ 8 ساله از دست شان می دادیم، بیشتر است. ما درگیر یک جنگ تمام عیار هستیم و چون صدای بمب و موشک و انفجار نمی شنویم، در توهم ایمن بودن ایم.

معلوم هم نیست جنگ تحمیلی کرونا علیه ما چقدر طول خواهد کشید و هیچ کس نمی داند ویروس کووید 19 چند نفر از ما را خواهد کشت و باز هم نمی دانیم خودمان یا اطرافیان مان هم قربانی خواهیم شد یا نه.

از دارو و واکسن هم عجالتاً خبری نیست و خبرهایی که از گوشه و کنار دنیا می رسند، آنقدر موثق نیستند که بتوان بدانها دل خوش داشت.

به دولت ها نیز اعتمادی نیست، آنها در تمام دنیا، در اندیشه سیاست و بقای خودشان هستند و حفظ ظاهر و ... .

در این بلبشو، چاره ای نداریم جز این که اظهارات دولتمردان و وعده های شرکت های داروسازی و شایعات را رها کنیم و به فکر حفظ جان مان باشیم. اولین گام نیز آن است که واقعاً جدی بودن خطر را درک کنیم و بدانیم که ممکن است شخص ما هم کرونا بگیریم و بی هیچ بیماری زمینه ای، بمیریم و دفن شویم و تمام.

آنان که ماسک نمی زنند، سه دسته اند...                                                                              منبع عکس: خبرگزاری مهر

   مهم ترین و حیاتی ترین وظیفه ما در این شرایط، زدن ماسک است. تعمداً از کلمه وظیفه استفاده کردم چون ممکن است هر کدام از ما، ناقل بی علامت کرونا باشیم و ویروس را از طریق تنفس به دیگران منتقل کنیم و باعث مرگ شان شویم. ماسک، احتمال ابتلای فرد سالم را نیز کم می کند.

فهم این نکته ساده اصلاً سخت نیست. بنابراین کسی که با علم به این موضوع در کوچه و خیابان و مغازه و اداره و سایر اماکن عمومی ماسک نمی زند، اگر در آن لحظه فراموش نکرده باشد، می توان به فهم یا شعور او شک کرد. چگونه یک انسان باشعور و وظیفه شناس می تواند به خود این اجازه را دهد که خود و دیگران را در خطر بیماری و مرگ قرار دهد؟!
 
در حال حاضر، ماسک مهم ترین سلاح ما در برابر کروناست و اتفاقاً سلاح موثری هم هست. اگر ماسک نزنیم احتمال مرگ مان را بالا برده ایم؛ آنها که در جاهای عمومی ماسک نمی زنند، توزیع کنندگان مرگ هستند.

با تکیه بر شعورمان ماسک بزنیم چرا که تنها سه گروه در جاهای عمومی ماسک نمی زنند:
- کسانی که نمی دانند
- کسانی که فراموش کرده اند
- بی شعورها.


هرگز فراموش نکن که از کجا هستی؛ این تتوی روی گردن ستاره ای است که دو دهه از ایران به دور بود در آلمان به فوتبالیستی حرفه‌ای تبدیل شده بود اما سرانجام در 25 سالگی به زادگاه خود بازگشت و پیراهن تیم ملی ایران را پوشید و دوره ای از فوتبالش را شروع کرد که نتایج درخشانی را هم برای ایران به همراه داشت. اشکان دو بار با تیم ملی در جام جهانی حضور یافت و دو مرتبه نیز در جام ملت ها بازی کرد و به بازوبند کاپیتانی هم رسید اما حالا هزاران کیلومتر دورتر از تهران در برلین حضور دارد و نشانه ای هم از بازگشت وی به چشم نمی‌خورد.

 

اشکان در سال 1390 دعوت کارلوس کی‌روش برای بازی در تیم ملی ایران را قبول کرد؛ یک سال پیش از آن وی در پاسخ به درخواست افشین قطبی برای بازی در جام ملت ها گفته بود که ترجیح می‌دهد در تیم باشگاهی‌اش حضور داشته باشد: «اگر در جام ملت های آسیا بازی کنم، یک ماه کامل را از دست خواهم داد، من می‌خواهم شانس خودم را در وولفسبورگ امتحان کنم». اما سرانجام وی به ایران آمد و برای انجام اولین بازی رسمی تا بهمن ماه صبر کرد و شروعی تاریخی را نیز رقم زد.

 

 

 

دژاگه در بازی با قطر که آخرین دیدار مرحله اول مقدماتی جام جهانی 2014 بود، در ترکیب اصلی تیم ملی ایران قرار گرفت. علاوه بر او، مهدی رحمتی، هادی عقیلی، جلال حسینی، خسرو حیدری، مهرداد پولادی، جواد نکونام، پژمان نوری، علی کریمی، محمدرضا خلعتبری و محمد قاضی نیز در میدان حضور داشتند تا در عکس تیمی اولین بازی ملی دژاگه نقش آفرینی کنند.

 

 

 

بازی با حملات تیم ملی ایران آغاز شد و در دقیقه 5 ارسال بلند از سوی سیدجلال حسینی به مهرداد پولادی در سمت چپ رسید، او در حالی که اشکان دژاگه روی خط محوطه جریمه بود، توپ را به تیر دوم ارسال کرد و اشکان با یورشی تماشایی و پرشی بالاتر از مدافع قطری، دروازه میهمان را فرو ریخت و به شکلی ویژه بازی با پیراهن تیم ملی ایران را آغاز کرد. این البته پایان کار نبود و در ادامه روی اشتباه مهدی رحمتی یک پنالتی در اختیار تیم ملی قطر قرار داده شد تا بازی 1-1 شود.

 

 

 

در نیمه دوم نیز ایران توپ و میدان را در اختیار داشت و این بار اشکان دژاگه پشت ضربه ایستگاهی قرار گرفت. در حالی که مهاجمان تیم ملی منتظر سانتر از سوی ستاره وولفسبورگ بودند، او با استفاده از اشتباه دروازه بان قطر در جایگیری، توپ را به شکلی عجیب و غریب راهی دروازه کرد و برای دومین بار دروازه را گشود و دست ها را به نشانه پیروزی بالا برد و خوشحالی کوتاه را برگزار کرد که در ادامه با حضور ملی پوشان به جشنی مجلل تبدیل شد و عکس هایی از آن نیز توسط امیرحسین خیرخواه عکاس ورزش سه به یادگار مانده است.

 

 

 

 

نکته جالب حضور دژاگه این بود که او از همان بازی نخست پیراهن شماره 21 را برتن کرد تا همین حالا که 58 بازی ملی را در طول هشت سال انجام داده نیز همین پیراهن را در اختیار دارد. چهره اشکان البته تفاوت هایی با امروز دارد، او آن موقع موهایش را از ته می‌تراشید و مدل ریش هایش نیز به شکلی منحصر به فرد بودند که از وی فوتبالیستی خاص در تیم ملی می‌ساخت. البته نکته ویژه استایل دژاگه تی شرت یقه و آستین دار سفیدی بود که برای پوشاندن تتوهایش می‌پوشید؛ تتوهایی که همانطور که گفته شد یکی از مهم ترینش به زادگاه او یعنی ایران اختصاص داشت.

 

 

 

 

ستاره سابق وولسفبورگ، ناتینگهام، فولام، هرتابرلین و... در این سال ها همیشه ستاره ای درخشان در فوتبال ایران بود، حتی موقعی که پیش از جام جهانی 2018 مصدوم بود نیز طرفداران ایرانی اعتقاد داشتند که او باید در لیست نهایی کارلوس کی‌روش قرار بگیرد چرا که تجربه اش می‌تواند کمک حال تیم ملی باشد؛ شاید ستاره خط هافبک تیم ملی که در جام ملت های آسیا عملکرد خوبی داشت، در لیگ نیز برای تراکتور درخشید و گل های مهمی را به ثمر رساند. او در تمرینات جدی و مصمم ظاهر می‌شد و همان ستاره حرفه ای بود که تراکتوری ها برای موفقیت به آن نیاز داشتند اما شیوع ویروس کرونا باعث شد تا دژاگه به آلمان برود و در آنجا خود را قرنطینه کند. تصور می‌شد که با اتمام محدودیت های کشورهای اروپایی، اشکان به ایران بازگردد اما این اتفاق رخ نداد و حالا کنار هم قراردادن صحبت های او و مدیران باشگاه تراکتور، این چنین می‌نماید که احتمال بازگشت این ستاره چندان زیاد نیست.


دژاگه که چند روز پیش در یکی از رستوران های ارمنی معروف برلین عکسی را در کنار دوستانش ثبت و منتشر کرد، اعتقاد دارد که لیگ ایران باید تعطیل شود، مدیران تراکتور که پیش‌تر می‌گفتند راهی برای بازگشت وی وجود ندارد، حالا از قول دژاگه می‌گویند او نگران خانواده اش است و در واقع همسر و فرزند او اجازه بازگشت را نمی‌دهند. او می‌تواند از برلین به فرانکفورت، دوسلدورف یا هامبورگ برود و به ایران بازگردد اما ترجیح می‌دهد که همچنان در آلمان بماند تا از بیماری کووید-19 در امان بماند و حالا در صورتی که این غیبت ادامه دار باشد، کار تراکتور بدون او و دو ستاره خارجی، بسیار بسیار سخت تر خواهد شد و همچنین برای لیگ ایران نیز غیبت دژاگه می‌تواند یک خسران فنی را به بار داشته باشد؛ هرچند که خود اشکان نیز شاید با این تصمیم دوران فوتبال خود را وارد مرحله جدیدی کند.هم بسیاری از هواداران دوست داشتند که او این بار انتقام پنالتی گرفته نشده در مقابل آرژانتین را در بازی با اسپانیا و پرتغال بگیرد.

 

 

 

 

اشکان به جام جهانی رفت اما فرصتی برای بازی پیدا نکرد. با این حال او برخلاف قوچان نژاد تصمیم به خداحافظی نگرفت ولی تصمیمی که او داشت، به مراتب شگفت انگیز تر از کاری بود که گوچی انجام داد. دژاگه که به وضوح دیگر جایی در سطح اول فوتبال اروپا و لیگ آلمان نداشت، تصمیم گرفت که به ایران بیاید و در لیگ خلیج فارس پیراهن تراکتور را برتن کند؛ حضور او به همراه شجاعی و حاج صفی، تی تی های شهر تبریز را به تیمی پرستاره و جذاب تبدیل کرد که البته در لیگ هجدهم موفق به کسب جام قهرمانی و سهمیه آسیایی نشد اما با این حال دژاگه به قرارداد خود پایبند ماند و لیگ نوزدهم را نیز با تراکتور آغاز کرد.


علی قلی زاده ملی پوش ایرانی تیم فوتبال شالروآ اولین میهمان برنامه فوتبال برتر بود. شروع صحبت خای محمد حسین میثاقی با علی قلی زاده در رابطه با شرایط لیگ بلژیک بود و او پس از سلام و احوالپرسی حرف هایش را آغاز کرد و گفت:« اول تصمیم گرفتند لیگ را به طور کلی منحل کنند ولی بعد چند تیم اعتراض کردند. ما 70 روز در قرنطینه واقعی بودیم و مثل تهران نبود. فقط برای خرید می توانستیم بیرون برویم. با توپ نمی شد کار کرد. یکی دو بار رفتیم و با توپ کار کردیم که پلیس به ما گیر داد. آمار کرونا زیاد بود و مرگ و میر هم زیاد بود ولی خیلی خوب کرونا را کنترل کردند.»


او در پاسخ به این سوال که تعطیلی لیگ برای باشگاه شالروآ که سهیمه اروپایی اش قطعی شد، اتفاق خوبی بوده است، اینطور توضیح داد:« ما شرایط خوبی داشتیم. می توانستیم بهتر هم بشویم. البته همانطور که می دانید در فوتبال بلژیک امتیازات نصف می شود. خیلی قانون های سختی دارند. ابتدا 6 تیم اول بعد از 30 بازی مشخص می شوند و تیم های لیگ پایین تر هم اضافه می شوند و دوباره بازی ها ادامه پیدا می کند. حتی ممکن است تیم های لیگ پایین تر هم سهمیه بگیرند. واقعا شرایط سختی است و خیلی پیچیده می توان تشخیص داد چطور است.»


قلی زاده در رابطه با تعطیلی لیگ عنوان کرد:« آنجا هم خیلی مخالف داشتند. خیلی هم موافق داشتند ولی بالاخره با تصمیماتی که گرفتند، لیگ را تعطیل کردند.»


سوال بعدی در رابطه با زمان شروع دوباره فوتبال در بلژیک بود که او گفت:« ما 10 روز دیگر تمرنیاتمان شروع می شود و 2 ماه دیگر هم لیگ. البته این چیزی است که به ما گفته اند و باید ببینیم چه می شود.»
شالروآ به بازیکنان ایرانی کمک کرده و شرایط خوبی در فوتبال بلژیک دارند. قلی زاده در پاسخ به این سوال گفت:« اول اینکه کاوه رفت و خیلی خوب کار کرد و راه را برای بقیه باز کرد. اینطوری هم نبوده که به ایرانی ها کمک کنند. 10 بازی به ما (قلی زاده و یونس دلفی) در اول فصل بازی ندادند. به هر حال جنگیدیم و جای خودمان را گرفتیم. من و یونس شرایط خوبی داریم ولی کاوه را نمی دانم چه تصمیمی می خواهد بگیرد. این دیگر تصمیم خود کاوه است که می خواهد در شالروآ بماند یا به بروژ برود.»  


یونس چرا بازی نمی کند؟ قلی زاده در پاسخ به سوال اینطور واکنش نشان داد:« یونس فوق العاده‌اس. اما بدشانس هایی آورد  و آسیب دید. در اروپا شرایط سخت است. یونس ولی فوق العاده است. الان شرایط خوبی دارد و امیدوارم امسال از اول خودش را نشان دهد و به ترکیب اصلی برسد.»


ادامه بحث میثاقی و علی قلی زاده در مورد سبک غذایی خاص یونس دلفی بود و قلی زاده با اجازه گرفتن از دلفی از عادات غذایی خاص او گفت: «ببخشید یونس جان. سوپ و پنیرپیتزا می خورد. نمی دانم چطوری؟! (باخنده).»


ادامه این بحث صمیمانه به سفرهای قلی زاده پس از ترک بلژیک اختصاص داشت. اینکه در سفر به اردبیل که استان او و همسرش به شمار می رود، در هر جایی یک گوسفند برای آنها قربانی می کرده اند ولی او اصلا با اضافه وزن در این مدت مواجه نشده است.

 

پارگی دست علی قلی زاده که در تمرینات خانگی با همسرش ایجاد شده بود، موضوع سوال بعدی بود و وینگر ملی پوش تیم ملی این حادثه را اینطور بازگو کرد:« با خانمم در حال تمرین بودم. یک شیشه بالای سر ما بود. توپ در رفت و به شیشه خورد و به زمین افتاد. من هم دستم را روی سرم گرفتم و اینطوری شد. البته اگر این کار را نمی کردم، اتفاقات بدتری ممکن بود رخ بدهد.»  
او سپس در رابطه با فوتالیست بودن همسرش که بازیکن تیم ملوان بندرانزلی بوده صحبت کرد و گفت:« همسرم تیم ملی بوده است. المپیک نونهالان هم بوده اند. در ایران هم در تیم های مختلفی مثل ملوان، پارس و ... بازی کرده است.»

 

 

میثاقی سوال بعدی را در رابطه با خانواده فوتبالی قلی زاده مطرح کرد و او اینطور بحث را ادامه داد:« قبل از من و برادرم، پدرم فوتبال بازی می کرد ولی به جنگ خورد. برادرم هم خیلی خوب فوتبال بازی می کرد و همه می گویند از تو بهتر است. البته هر جا می رویم و قدیمی ها ما را می بینند، می گویند پدرت از هر دوی شما بهتر است و اگر فوتبالیست می شد، می توانست اسطوره شود.»
او سپس در رابطه با چگونگی فوتبالیست شدن خودش و مراحل رشدش بیان کرد:« من فوتسال بازی می کردم. مسابقات کشوری هم رفتیم. بعد هم سایپا آمدم و این پیشنهاد را برادرم داد  و گفت اینجا جای پیشرفت دارد. اول فوروارد نوک بازی می کردم ولی کم کم وینگر شدم.»

 

سوال بعدی در مورد تکنیک این بازیکن فانتری فوتبال ایران بود و او با اشاره به دردسرهایی که این موضوع برایش به همراه داشته، اضافه کرد: « من از همان اول علاقه زیادی به دریبل زدن داشتم. هر حرکتی را هم ببینم، سریع انجام می دهم. دنبالش می روم و هر طور شده تمرین می کنم و یاد می گیرم. البته همین کار برایم دردسرهایی داشته و کتک خور ملسی دارم. به هر حال لایی خوردن برای فوتبالیست گران تمام می شود و من هم خودم لایی بخورم عصبی می شوم. بلژیک هم که هستم، وقتی حرکتی تکنیکی می کنم، می آیند و می گویند دفعه بعدی این کار را بکنی، می زنیمت.»

 

 


سوال بعدی در رابطه با یادگیری زبان فرانسوی و چگونگی ارتباط برقرار کردن قلی زاده با همی تیمی ها و مربیانش بود. او  در این زمینه اینطور پاسخ داد:« شرایط امسال برایم بهتر شده است. زبانشان سخت است. یک خاطره از این موضوع بگویم. من از جام جهانی به هلند رفتم. دو سه روز اول در تمرین هر پاسی می دادم، می گفتند "علی علی". من هم پیش خودم می گفتم چرا اسم من را هی می آورید. هر پاسی من می دادم؛ خراب می شد یا درست بود، فرقی نمی کرد. ولی بعد از مدتی این موضوع را پرسیدیم و فهمیدم که این یک تکیه کلام است که یعنی بازی را ادامه دهید. سه چهار روزی اذیت شدم سر این موضوع (باخنده) ولی روز به روز بهتر شد. الان ولی خریدها و کارهای جزئی را می توانم به فرانسوی انجام دهم ولی با مربی اگر بخواهیم صحبت کنیم، انگلیسی حرف می زنیم.»


میثاقی در مورد ادامه تحصی قلی زاده و هم دوره های او سوال پرسید که او اینطور پاسخ داد:« ادامه درس خواندن واقعا برای ما سخت بود. یک سالی از 365 روز ما 270 روز در اردو بودیم. آقای دوستی مهر یادتان می آید. ما فقط زمان امتحانات می توانستیم اجازه بگیریم. من الان دانشجوی تربیت بدنی هستم ولی سرباز هستیم و واقعا اذیت می شویم.»


ادامه حرف های قلی زاده گلایه از شرایط نظام وظیفه و خدمت سربازی بازیکنان لژیونر بود و اینطور این ماجرای عجیب را توضیح داد:« یک گلایه بکنم. روزهایی که اردو دعوت می شویم، دو روز خانه هستیم ولی آن دو روز را باید به وزارت ورزش یا نظام وظیفه برویم. مدام ما را بین سازمان ها می برند و می آورند. این یک نامه است که فدراسیون به وزارت ورزش می زند؛ برای تمدید 6 ماهه سربازی ملی پوش ها. این نامه را وزارت ورزش به نظام وظیفه می زند. این کارها را فدراسیون می تواند انجام دهد.  هر سری که می رویم و می آئیم 15 میلیون از ما می گیرند. بعد هم یک زمانی وجود دارد که اگر 15 میلیون رو نگیریم، سوخت می شود؛ چون اگر بخواهیم بلیت هواپیما بگیریم و برگردیم، برای ما نمی ارزد و باید پول بیشتری برای بلیت هواپیما بدهیم تا به 15 میلیون وثیقه‌مان برسیم و هر بار این 15 میلیون سوخت می شود.»

 

 

 

سوال بعدی در مورد مدت قرارداد قلی زاده با باشگاه شالروآ بود. او در پاسخ به این سوال گفت:« من تا 2024 قرارداد دارم. وسط فصل صحبت هایی با باشگاه داشتیم و قرار بر تمدید شد. با این حال برای انتقال هیچ مشکلی نداریم. اگر در ایران بودم، 5 ، 6 برابر بلژیک پول می گرفتم. در ایران می توانستم 800 هزار دلار پول بگیرم. از اول مدیر برنامه هایم به من گفت اصلا فکر پول را نکن. گفت فکر پیشرفتت باش. باور کنید در ایران این پیشنهاد را به من داده اند. حالا شاید نصفش را بدهند ولی پیشنهاد را دادند ولی من ترجیح می دهم در اروپا بازی کنم.

 

 

وینگر ملی پوش شالروآ در رابطه با استقلالی یا پرسپولیسی بودن اعضای خانواده اش اضافه کرد:« خانواده من بیشتر استقلالی هستند. برادرم و همسرم استقلالی هستند. ولی بقیه خانواده ام هر جا من باشم، طرفدار آن تیم هستند.»

 

 


سوال پایانی از قلی زاده در رابطه با ویلموتس و دوران حضورش در تیم ملی بود. او بدون اینکه تمایلی برای پاسخ کامل به این سوال داشته باشد، توضیح کوتاهی داد و به حضورش در برنامه فوتبال برتر خاتمه داد:« من یک اردو در تیم ملی بودم. بازی با بحرین بودم. حتی گرم هم نکردم. شرایط اصلا طوری بود که نمی خواهم باز کنم. امیدوارم حالا با آقای اسکوچیچ در راه جام جهانی موفق باشیم.»


خبر درگیری کریم باوی در این روزهای کرونائی با بیماری سرطان و تنهائی مردی  که یک تنه بار یک کشور در روزهائی که بهترین های کشور در سال 65 با استعفای خود تیم ملی ایران تنها گذاشته بودند به دوش کشید برای اهالی فوتبال خیلی آزاردهنده است .کریم باوی  فوروارد بی همتای شاهین که روزگاری با محمود پازوکی و مرتضی یکه بی رحم ترین  خط حمله تهران تشکیل داده بودند و دو بار به فینال رقابت های باشگاهی در تهران در سال های 64و 65رسید و هر دو بار در آخرین نبرد قافیه را به استقلال و پرسپولیس باخت این روزها در بستر بیماری سرطانی است که شنیدن آن هم برای انسان آزاردهنده است. او در آن سال ها به استقلال در پیروزی 3بر یک شاهین گل زد و هم به پرسپولیس در برد دو بر صفر آن ها در حضور صدهزار نفر پرسپولیسی حاضر درورزشگاه.


در دورانی که در خط حمله ایران بزرگانی چون ناصر محمدخانی، عبدالعلی چنگیز و حمید علیدوستی آقائی می کردند بر خلاف خیلی از فوتبالیست ها که استقلال و پرسپولیس برای رسیدن به تیم ملی انتخاب می کردند او از شاهین به تیم ملی رسید و از تیم ملی به پرسپولیس پیوست.  


بازیکن ثابت مرحوم دهداری بود و گل های حساسی برای ایران در فاصله زمانی 65تا 67زد تا نمودار تاریخ فوتبال ایران در آن سال ها که کمبود بازیکن را بشدت حس می کرد سیر نزولی نداشته باشد.فقط کافی است چشمان خود را ببندیم و نگاهی کوتاه بندازیم به دو گل و دو پاس گل تاریخی کریم باوی در اسفند 65به کویت در مقدماتی المپیک 1988سئول و آذر 67 به قطر در دیدار افتتاحیه جام ملتهای آسیا 1988قطر. قبل از آن کریم حساسترین گل ایران در بازی های آسیایی سئول در کره به کره جنوبی در دقیقه 84زده بود تا ایران بعد از تساوی برابر کره در ضربات پنالتی و درروز ازدست دادن پنالتی ناصر محمدخانی در مرحله یک چهارم نهائی از گردونه رقابت ها اوت شود.بازی ها درمهرماه65 در کره برگزار می شد و بعد ازآن رقابت ها 14نفر از بهترین های ایران به دلایل مختلف از تیم ملی استعفا دادند.

 

 


مصاف ایران با کویت در انتخابی المپیک 1988سئول در  اسفند 1365
پنج ماه بعداز بازی های آسیائی سئول و درحالی که ایران با بهترین های خود نیز در آن مسابقات به کویت  با تک گل صالح الحساوی یک بر صفر باخته بود ،ایران باید با کویت در مقدماتی المپیک سئول 1988روبرو می شد . کویت یکی از خوب های آسیا در آن سال ها بود.آن ها درجام ملت های آسیا در سال 1980 دیدار نیمه نهائی در کویت ایران دو بریک شکست داده بودند و  قهرمان جام ملت های آسیا شده بودند و با شکست ایران در دیدار رده بندی جام ملت های آسیا در سال 1984به رتبه سوم اسیا رسیده بودند.ستاره های آن سالهای کویت تجربه حضور در جام جهانی 1982اسپانیا را نیز داشتند . ستاره آن روزهای کویت فیصل الدخیل بهمراه موید حداد و صالح الحساوی آن ها را یکی از بهترین تیم های آسیا آن دهه کرده بود. تا قبل از آن دیدار  و بعد از انقلاب شکوهمند اسلامی ایران چهار بار برابر کویت صف آرائی کرده بود و در هر چهار دیدار این کویت بود که ایران را شکست داده بود.قبل از اعزام تیم به قطر (به جهت جنگ تحمیلی ایران شرایط میزبانی از رقابت های فوتبال را نداشت و به حکم فیفا بازی رفت و برگشت ایران و کویت هر دو در قطر برگزار شد و به حکم قرعه ایران میزبان بازی رفت بود) مطبوعات و کارشناسان توصیه های زیادی مبنی بر کناره گیری ایران از رقابت ها بدلیل عدم حضور بهترین ها در ترکیب ایران داشتند.مرحوم دهداری که به مربی اخلاق معروف است با انتخاب یک عده جوان مثل احمدرضا عابدزاده 20ساله ،جوادزرین چه از تیم دسته چهارمی ژاندارمری و استفاده از او در دفاع چپ و اعطای بازوبند کاپیتانی به نادر میراحمدیان در اولین بازی ملی و استفاده از صمد مرفاوی در پست غیر تخصصی دفاع راست ایران به مصاف کویت در بازی رفت در تاریخ 8اسفند فرستاد.

 

 

ایران با پاس کریم باوی با ضربه سر و ضربه روپای بیژن طاهری در دقیقه 64یک بر صفر از کویت پیش افتاد، در دقیقه 76کویت گل مساوی را زد تا اینکه دقیقه 89بازی فرا رسید .ضربه شروع بلند احمدرضا عابدزاده به هجده قدم کویت رسید تا کریم باوی درحضور یک مدافع کویتی بالاتر از دروازه بان کویت (به مانند گل تاریخی مارادونا به انگلستان که البته با دست بود )با سربه توپ ضربه بزند و ایران را بعد از 8سال و چهار شکست پیاپی برابر کویت برنده کند.خوشحالی جوانان ایرانی که خود را به اهالی فوتبال تثبیت کرده بودند و تپه ای متشکل از انسان به وجود آورده بودند و شکست کویت بعد از سال ها هفته خاطره انگیزی برای طرفداران فوتبال در آن سال ها به وجود آورد؛هر چند کویت با تجربه در بازی برگشت با تک گل فیصل الدخیل این شکست را جبران کردو ایران را از گردونه ادامه رقابت ها خارج کرد.

 


مصاف ایران و قطر در دیدارافتتاحیه جام ملت های آسیا 1988
جوانان آن روزهای ایران که به مصاف کویت رفتند بزرگ شده بودند، در کنار آن ها احمد سجادی ، مرتضی فنونی زاده و ضیا عربشاهی نیز  با پس گرفتن استعفا  در کنار جوان ها بودند .  تیم ملی در مقدماتی جام ملت های آسیا در نپال با چهار بار گلزنی کریم باوی جواز صعود به مرحله نهائی به میزبانی قطر  را به عنوان تیم دوم بعد از سوریه گرفت .دو هفته قبل از آغاز رقابت ها فرشاد پیوس هم به جمع بازیکنان تیم ملی بدون پس گرفتن استعفا برگشت تا ایران مهیای دیدار افتتاحیه با قطر میزبان شود . پیروزی دو برصفر ایران در آن دیدار نیز یکی از خاطرات فراموش نشدنی ملی در دهه 60بود.گل اول ایران  با ضربه سر کریم باوی در اوایل بازی روی کرنر فرشاد پیوس بدست آمد  و گل دوم فرشاد پیوس روی یک دوی او با کریم باوی  و تک به تک شدن فرشاد از مرکز زمین و لایی او به دروازه بان در پشت خط هجده قدم بدست آمد تا ایران آغاز محکمی در آن دیدارها در روز خوب کریم باوی داشته باشد و در نهایت با شکست چین در ضربات پنالتی به مقام سوم اسیا برسد.


در سال 2012 و بعد از نتایج ضعیف اینتر و تغییرات متوالی مربیان، ماسیمو موراتی تصمیم عجیبی گرفت و به آندره آ استراماچونی، سرمربی گمنام و 34 ساله ایتالیایی اعتماد کرد. علیرغم شروعی فوق العاده، اینتر در آن فصل در نهایت در سری آ نهم شد و حالا استرا در مورد اتفاقات آن سال صحبت کرده است.

 

آندره آ استراماچونی گفت: "پیر آسیلیو به من گفت پیشنهاد موراتی را رد کن، زیرا او من را دوست داشت. اینتر شانس مربیان فوق العاده ای مثل جامپیرو گاسپرینی، کلودیو رانیری و رافا بنیتس را سوزانده بود و او دوست داشت من مسیر دیگری را از سری بی شروع کنم.

 

 

من به آسیلیو گفتم احمق نیستم و می دانم که چرا اینگونه صحبت می کنی، زیرا به من علاقمندی. اما من مردی بی سابقه در ابتدای دهه سی سالگی بودم و چگونه می توانستم از پذیرش پیشنهاد اینتر امتناع کنم.

 

ترسیدن بخشی از ویژگی شخصیتی من نیست، من انسانی ترسو نیستم و همیشه برای بدست آوردن این شانس تلاش کردم. وقتی آسیلیو با من تماس گرفت، در حال رفتن به مراسم دریافت جایزه با روبرتو سامادن بودم. آسیلیو به من گفت چیزی به روبرتو نگو، بهانه ای بیاور و پیش من بیا. من نیز مانند یک بازیگر به سامادن گفتم اتفاقی افتاده و باید بروم.

 

 

نیم ساعت بعد که با آسیلیو تماس گرفتم، انگار صدا روی بلندگو بود و او به من گفت همه چیز خوب پیش می رود. بعد از سه دقیقه جلسه با موراتی، لحن او تغییر کرد و کاغذ و قلمی به من داد و پرسید تیم تو قرار است چگونه بازی کند؟ و من آنچه را که فکر می کردم گفتم. من گفتم با مصدومیت اسنایدر، تیم فاقد یک پلی میکر واقعی است و این نقش می تواند بر عهده استانکوویچ باشد.

 

سپس گفتم که دیگر نمی توان از کریستن چیوو دیگر در جناحین استفاده کرد و دیگو میلیتو و جامپیرو پاتزینی هر دو باید در ترکیب باشند. سپس بعد از پنجاه دقیقه موراتی به من گفت اما تو سرمربی جدید اینتر هستی، اتفاق غیرقابل تصور برایم رخ داده بود. اگر امروز پیشنهاد پذیرش اینتر به من برسد دیگر قبول نمی کنم و مشکلی با اعتراف به اشتباهم ندارم و این یکی از اشتباهات دوران جوانی من بود."